![]() |
![]() |
|
| خیالت ساده دل تر بود و با من از تو یکرو تر"از شیوه حضورت پیداست که واقعه نزدیک است |
|
- اپیستمولوژی مدرنیته:
در باب شناخت، دو جریان بیكنی و دكارتی را بدیلهای اپیستمولوژی قرون وسطی دانستهاند كه عاقبت بنحوی در پروژه كانت، به یكدیگر رسیدند و لذا "كانت" را "فیلسوف مدرنیته" خواندهاند. اسلام، سه سطح از "شناخت" یعنی معرفت حسّی، معرفت عقلی، معرفت شهودی را به رسمیت ميشناسد و معرفت وحیانی را با مضامینی از سنخ هر سه حوزه معرفت (حسّی، عقلی، شهودی) و حوزههای فراتر از آن، منبع مستقلّ معرفت ميداند. بخشی از حقائق عالم، از نوع محسوسات، معقولات، مشاهدات و... كمابیش در دسترس افراد بشر است كه در صورت تعلیم و تربیت، این ادراكات، افزایش ميیابند، همچنین انضمام این ادراكات به یكدیگر، ادراكات مركب و پیچیدهتری پدید ميآورد و در هر حال، افزایش هیچیك از علوم تجربی، عقلی و تجربیات باطنی، اگر با متد صحیح، صورت گیرد تعارضی با وحی ندارد و در عین حال، برخی گزارههای معرفتی و ضرورتهای عملی متعاليتر وجود دارند كه جز از طریق "وحی"، قابل كسب نیستند. ادراك حسّی، ابتدائيترین نوع درك بوده و در حوزه خود، معتبر است و فقدان هر حسّ به فقدان بخشی از آگاهيها ميانجامد زیرا محسوسات را بدون وساطت حسّ، عقل به تنهائی نميتواند درك كند. اما بدون عقل نیز، ادراك حسّی، بی فایده و بيسرانجام خواهد بود. نه از خطای حواسّ، بياعتباری درك حسّی را ميتوان نتیجه گرفت و نه بدون كمك عقل، اعتبار ادراك حسّی، قابل اثبات خواهد بود. بنابراین باید نه چون آمپریستها و به ویژه پوزتیویستها، شناخت حسی را مطلق كرد و نه چون دكارت، منكر اعتبار شناخت حسّی شد. شناخت حسّی، معتبر است اما اگر منكر شناخت حضوری و بدیهیات شدیم، هیچ تجربه و احساسی، منشاء علم نميشود و كل علوم تجربی، غیرقابل توجیه شده و منطقا فروميپاشند و هیچ قانون علمی نخواهیم داشت بعلاوه خطاپذیری حسّ، امر تجربه شدهای است و علوم غیرتجربی هم اعتبار خود را از شناخت حسّی نميگیرند. تجربه و استقراء در حوزه محسوسات، مفیدند اما مستغنی از عقل نیستند، خطاپذیرند، محدود به زمان و مكان خاصّاند، جزیياند، ظاهربیناند، متاثر از شرایط بدنی و نفسانی انسانند و در عین حال، با رعایت همه شرائط و در حوزه خود و حدود خود، محترمند. ادراك عقلی، منشاء اساسیترین معرفتهای بشری است. بدون عقل، دین نیز نه قابل اثبات و نه قابل درك است. عقل، یك ارزش بنیادین است و حتی امور تعبّدی اسلام، مبنای عقلی دارند. ما به صدق گزارههای اسلامی معتقدیم و "حقّانیت" را در گزارههای خبری، مترادف با "صـدق" ميدانیم و "صـدق" را علاوه بر "صدق اخلاقی" به مفهوم "صدق منطقی و فلسفی" ميدانیم كه البته اعمّ از "صدق تجربی" است و به مفهوم صرفا "انسجام درونی گزارهها" برای توجیه باور نیز نیست تا یك "افسانه منسجم" را نیز صادق بدانیم. متفكران مسلمان، عقلگرایند گرچه دكارتی نیستند و عقل را كافی و خودكفا نميدانند. به عبارت دیگر اولاً شناخت حسی را انكار نميكنند و ثانیا اعتبار "گزارههای عقلی محتاج به استدلال" را بر اعتبار "گزارههای عقلی بينیاز از استدلال" (چون امتناع تناقض یا رفع تناقض، امتناع انفكاك معلول از علت تامّه، اصل هوهویة، حمل اولی و... اولیات و وجدانیات) مبتنی ميكنند و اعتبار "گزارههای بدیهی عقلی" را كه ـ یقینياند - ذاتی و یا ناشی از شناخت شهودی ميدانند كه خطاناپذیر است زیرا واسطهای در كار نیست مگر آن كه خطا در تفسیر آن صورت گیرد. به عبارت دیگر، قضایای وجدانی (من هستم، ميترسم، شك دارم) خطاناپذیرند چون گزاره و واقعیت، هر دو نزد ما حاضرند. در خطاناپذیری "قضایای منطقی" كه حاكی و محكّی، هر دو در ذهناند (مفهوم انسان، كلی است.) و یا قضایای تحلیلی كه مفهوم موضوع و محمول، در آنها یكی است، نیز بحثی نیست. بدیهیات ثانویه نیز از بدیهیات اولیه، استخراج ميشوند. پس صدق گزارهها، یا با شهود و بداهت و یا با استدلال منطقی مبتنی بر آنها، احراز ميشود و بسیاری از معارف اصلی بشری (اعمّ از دینی و غیر دینی) با همین روش، قابل درك است. گزارههای اسلامی با چنین ادراك عقلی، نباید تعارضی داشته باشند و معتقدیم كه نه تنها چنین تعارضی ندارند بلكه مستقیم یا غیر مستقیم، به عقل، مستظهرند و "اعتبار شرعی و دینی" به چنین ادراكات عقلی داده و از عقل، حمایت كرده و آن را جزء منابع دین دانستهاند. بنابراین از منظر اسلام، میوه ممنوعه در بهشت، عقل و علم نبودهاند بلكه عقل، پایه اسلام است و خود نیز در سایه اسلام رشد كرده است. علوم تجربی و استقراء نیز حتی اگر برای كسب قدرت و فایده (مفاهیم بیكنی) به كار روند مشروط به آن كه به "حقیقت"، "عدالت" و "اخلاق"، پشت نكنند، نه تنها حرام و تابو نیستند بلكه مورد تشویق اسلام بودهاند. این است كه تعارض "علم و دین" یا "عقل و دین" در جهان اسلام، بعنوان مسائل عمدهای مطرح نشدند و تنها پس از ترجمه از الاهیات غرب، مورد بحث متفكرین مسلمان در قرون اخیر قرار گرفتهاند و به همین دلیل است كه هم علوم تجربی و فنّاوری و هم علوم عقلی و فلسفی در سایه اسلام، رشد كرده و بالیدند. در اسلام، حتی اعتبار ادله نقلی و مرجعیت دینی نیز با عقل، اثبات و یا تأیید ميشوند و شرط "عدم مخالفت با عقل"، جزء شروط اعتبار گزارههای دینی ماست و معتقدیم گزارهای مخالف با عقل در سراسر قرآن كریم و سنّت قطعی پیامبر (ص) وجود ندارد. ما در سراسر معارف اسلامی، داوری عقل را لازم ميدانیم و البته آن را كافی نميدانیم و محدودیتهای عقل را نیز در نظر داریم و این بدان معنی است كه "وحی"، مضامین فراتر از "عقل" را دراختیار مينهد زیرا عقل، محدودیت هایی دارد و خطاپذیر نیز هست اما هیچ یك از مفاهیم وحی اسلامی با عقل، درنميافتد و ناسازگار نیست. اگر "عقل"، پیامبر باطنی و "پیامبران"، عقل ظاهرياند و اگر وحی و عقل، راههائی برای درك مراتب گوناگون "حقیقت"اند پس نميتواند میان آنها تعارضی باشد و اگر تعارضی دیده شود، بدوی و ظاهری است. خدای اسلام، در تاریكی مجهولات علمی و معضلات عقلی، اثبات نشده تا با پیشرفت علوم یا عقل ورزی بشر، عقب نشینی كرده و كوچك و محو شود بلكه پیشرفت عقول و علوم، همواره مویدات بیشتری بر عقائد اسلامی ميافزاید و هیچ تجربه عملی و آزمایش طبیعی، نقض هیچ یك از مدعیات اسلامی را اثبات نكرده است. ما در اسلام، نه به "سمبلیك دانستن زبان دین" و نه به "تفكیك قلمروی ایمان و تجربه دینی از قلمروی عقل"، محتاج نشدیم زیرا اسلام نه براساس طبیعیات ارسطو، الاهیات خود را بنا كرده بود، نه با هیئت بطلمیوسی، گره خورده بود و نه زمین را مركز جهان ميدانست و نه كشف قوانین طبیعت را به منزله نفی خالقیت یا قدرت خدا ميدانست و بنابراین هیچ یك از كشفیات گالیله، كپرنیك، براهه و كپلر و نیوتن، نه تنها منافاتی با الاهیات اسلامی ندارد بلكه بخشی از این كشفیات، از ابتدا جزء مدّعیات اسلام بود و یا توسط متفكران مسلمان، اعلام شده بود و در جهان اسلامی، كسی از آن، بوی زندقه و كفر، استشمام نكرده بود. ادعای نظام عمومی مكانیك و عقلانی دیدن جهان فیزیك، هیچ یك، جهان بینی اسلامی را نلرزانده بود تا "كفـر"، تلقی شوند. مفاهیم اسلامی در باب خدا و ماوراء الطبیعه، قابل تبیین عقلی بود و نیازی به خشونت و تفتیش عقائد نداشت. اسلام، تصویری انسانی از خدا ارائه نداده بود تا خدای او، به قول كُنت، خدای دوره كودكی بشر باشد و پس از بلوغ عملی و عقلی بشر، متروكه شود. خدای اسلام در گوشهای از عالم، پنهان نشده است بلكه خدای همه عالم است و با همه اشیاء، نسبت مساوی دارد و همه اشیاء بدون استثناء، مظهر قدرت و علم و حكمت و مشیت او و آینه جمال و كمال و جلال اویند و در این خصوص، فرقی میان پدیدههائی كه علتشان برای ما آشكار یا پنهان است، وجود ندارد بلكه جهان با همه علل و اسباب طبیعی و فوق طبیعياش وابسته به اوست و او بر زمان و مكان، مقدم است و همه چیز، فیض اوست. خدا در ردیف علل طبیعی نیست تا اگر علل طبیعی پدیدهای كشف شد، خدا انكار شود بلكه جهان و همه علتها و معلولها و مكشوفات بشر و خود بشر یكسره، كار خداوند است. خداوند، علت نخستین به معنای طبیعی نیست تا استثنائی بر "قاعده علّیت" بوده و یا خود، علّت خود باشد و یا فرض "علّت نخستین"، مستلزم تناقض گردد بلكه او اساسا معلول نیست تا محتاج علت باشد. معرفتشناسی كانت نیز كه از شاخصهای برجسته مدرنیته دانسته شده و مقولات دوازدهگانه كانتی را بر همه چیز حاكم ساخت، عملاً مشكلی از معرفت و آگاهی را حل نكرد بلكه راه شناخت را در واقع، مسدود ساخت. كانت دانست كه صرفا با معقولات اولیه (برگرفته از محسوسات)، "علم" پدید نميآید ولی معقولات ثانیه (اعم از مفاهیم منطقی و فلسفی) را كاملاً ذهنی و جزء ساختمان ذاتی ذهن دانست و خطای او همینجاست. زیرا نه ذهن، پیشساختهای دارد و نه همه معقولات موجود در ذهن، صددرصد ساخته ذهن و به كلّی، منقطع از خارجند. او زمان و مكان را نميتواند تعریف كند و در عین حال "علم" را واقع در ظرف زمان ميداند حال آن كه علم، گرچه در زمان خاصی پدید آید و مبادی و مقدماتش، امور زمانی باشد ولی خود علم، گرفتار زمان نیست و بعبارت دیگر، زمان، ظرف علم است نه قید علم. بعلاوه كه زمان نیز حالت جسم است نه مفهوم صرفا ذهنی. بعلاوه، مقولات ذهنی كانت، چگونه صددرصد ذهنی و ساخته ذهناند و در عین حال، بر اشیاء خارجی، منطبق ميشوند؟ و این ارتباط و انطباق چگونه میان امور ذهنی محض كه به نظر او منشاء خارجی ندارند با واقعیات خارجی پیدا ميشود؟! و در این صورت چه ارتباطی میان عالم و معلوم خواهد بود؟! همچنین اگر كانت معتقد است كه ماده "علم"، در خارج از ذهن، وجود دارد و سپس با مفاهیم ذهنی، تركیب ميشوند پس لااقل در این مورد، پذیرفته است كه علّیت (تاثیرو منشائیت "ماده خارجی" برای "مفهوم ذهنی")، صرفا یك امر ذهنی نیست بلكه منشاء عینی دارد و این نقضی بر مقولات فاهمه اوست. بعلاوه كه اگر علّیت را صرفا صورت ذهنی بداند، نميتواند وجود جهان را اثبات كند و به شكّاكیت افراطی و سوفیزم خطرناكی در ميغلطد زیرا بدون پذیرش "علّیت"، اثبات واقعیت جهان چگونه صورت ميگیرد؟! مگر تصویر ذهنی ما از جهان، معلول وجود خود جهان نیست؟ و بدون جهان، تصویر ذهنی جهان چگونه ممكن است؟! پس آیا این علّیت را نیز ميتوان صرفا تصویری ذهنی دانست؟ در این صورت، چگونه جهان واقعی، اثبات ميشود؟! كانت، علم را در غرب برای همیشه از واقعیت، جدا كرد و ادراكات انسانی را صرفا ذهنیات او خواند و این، شكل جدیدی از سوفیزم بود كه باز تولید شد. اگر ما اپیستمولوژی كانت را مورد انتقاد قرار دهیم بنابراین در واقع، بسیاری تحولات بعدی در حوزه فلسفه، كلام، اخلاق، عرفان، سیاست و حقوق را نیز مورد نقد قرار دادهایم. گرچه عقلگرائی دكارتی و تجربهگرائی بیكن و هیوم و لاك و سپس تلفیقی از این دو بدست كانت، راههای مختلف با نتایج متضادی بودند اما همگی در نفی الاهیات مسیحی و ارزشهای كلیسا، مشترك بودند و آنچه بعدها به تدریج، جایگزین شد، نه عقلگرائی بلكه نوعی "تجربهگرایی توام با متن شكاكیت" بود كه امروز بخش اعظم جهانِ اصطلاحا مدرن غربی را تحت سیطره خود گرفته است. در مقاله ی بعدی به اولین شکست روشنفکری در اولین سخنرانی انقلاب سخن خواهم گفت./سکوت |
|
+ ستاره کدام آسمان
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 7:10 توسط دکتر آلفردو طبری"سهیل" |
|
|
اشاره: روزهای 24 تا 26 اكتبر سال 2002 دانشگاه تورنتو شاهد برگزاری سمیناری تحت عنوان مدرنیسم از دیدگاه اسلام و مسیحیت بود. این سمینار با همكاری فرقه منونایت از فرق مسیحیت و موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قم برگزار شد. 8 مقاله علمی توسط استادان و دانشجویان مسلمان و مسیحی ارایه گردید. رحیم پور ازغدی، حمید پارسانیا از ایران و جیمز رایمر و لیدیا هاردر از كانادا از جمله سخنرانان این سمینار بودند. حسن رحیم پور ازغدی با مقالة «مدرنیته، آری و نه!» و حمید پارسانیا با مقالة « از عقل ابزاری تا عقل قدسی» در این همایش حضور یافتند.آنچه حقیر از متن اصلی وچاپ آن در مهمترین مجلات روشنفکری جهان به ۳ زبان انگلیسی/لاتین/ژرمنی دریافتم مهمترین عامل در گزیده ها و همینطور متن ترجمه شده آن شد تا به خود ببالم که دانشمندی ایرانی اینچنین با بزرگان و مدعیان روشنفکری جهان مناظره می کند و همه را با دلیل و مدرک به سکوت وا می دارد. کسی که حالا هم کمتر به جامعه ی روشنفکری به دلایل خاص برخورد حذفی می شود و ما اندکی در سخنانش تامل نمی کنیم.کسی که از همه ی دانشمندان و نظریه پردازان سبقت گرفته.من در ادامه مجموعه مقالات خود به نام شکستهای روشنفکری که مقدمه و قسمت اول آن را نوشتم گریزی به برداشتهای خود از این دانشمند ارزنده می زنم و از ایشان بابت صحبتهای شیوا و روشنشان در یاری دادن به من و اجازه چاپ اثر و یا نقد اثر و آثار خود کمال تشکر را دارم. شکستهای روشنفکری/قسمت ۲ دوم /ادبیات و پست مدرنیزم . ابهام در مدرنیزم و پست مدرنیزم |
|
+ ستاره کدام آسمان
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 7:3 توسط دکتر آلفردو طبری"سهیل" |
|
|
عبور با تشکر از دوستان شاهين دلبری ، مرتضی شاکری و سارا عبور ، تکرار غمگين آدمهاست. صدای کفشهايی ــ که ديگر نمی آيند. فردا که به سراغت بيايم ٬ بی کفش و بی صدا، با يک دست لباس سفيد و لبخند، حتما” کسی به من خواهد گفت،ـ گاهی برای چشمانت گاهی برای ستاره ها دلم تنگ می شود. سکوت/۱۳۷۴/دانشکده ادبيات دراماتيک.
|
|
+ ستاره کدام آسمان
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 4:15 توسط دکتر آلفردو طبری"سهیل" |
|
|
اين مجموعه مقالات در مورد ادبيات و تمامی هستی و حتی خالق(کلمه ) می باشد. دايره واژگان هر موضوعی با بسامدهای گوناگون سبب نوع رابطه در هر اجتماعی می باشد. ادبيات وزندگی با هم اجين هستند. چرا که گفتار و گويش زبانی مقامی می شود و يا جهانی. در اين مجموعه مقالات اول سعی شده در مورد کسانی صحبت شود که خود يا اديب بوده اند و يا قشريگری زمان آنها را به شبهه روشنفکری روانه ساخت. اما متاسفانه هر قشری با هر سليقه ی زبانی و گشاد کردن دايره واژگان خود بدون تحقيق سبب سو تفاهمات کوچک و بزرگی شد که بعدها دامنگير اقشار مختاف مردم شدو حتی به راحتی وارد زبان شيوای پارسی گرديد. نوع گويش و لهجه در اينجا مورد بحث نيست اما آوردن و اجازه دادن لغات و تشبيهات غير ادبی در ادبيات (بيان و دستور)موجب يک نوع خاص از جامعه شناسی شد که لفظ قلم/کوچه بازاری/گاراژی/خطی/اداری/مملکت داری/و هزاران نوع ديگر از اين گويشهای قشری را موجب گرديد. مهمترين مسئله تفاوت گويش در يک اجتماع کوچک مثل خانه بود(هست)تفاوت گويش بين نسلها که موارد بسيار خطرناکی را دربرداشت(دارد)دراجتماعی که خود شکاف نسلی بزرگی را پشت سر می گذارد اين مسئله خطرناکتر از جوامع ديگر است. حالا ازانواع الفاظ جديد القاطی و ترکيبی که بگذريم(که نمی شود گذشت) به مواردبسيارمهمی برمی خوريم که حتی مربوط به حالا(۴ دهه ی اخير) هم نمی شود. ازاين موارد مهم کمی فاصله می گيريم تا کم کم از مقدمه خارج شويم و به تيتر بازگرديم. می بينيد؟وارد شدن عربی از يک طرف(اسلام آوردن کشور متمدن و کهن ايران)و از دست دادن کلمات و الفاظ زيبا و به تبع آن عربی شدن علوم نوشتاری و غرب زدگی و فرنگی شدن اسبابی که وارد شد و نامی بر آن نبود جز نام اصلی. اينها ترجمان علم را محدود کرد چرا که دانشمندان ايرانی عربی نويس شدند تا آثارشان به آنجلس و اسپانيا برسد. اين امر زبان پارسی را به گوشه ای پرت کرد که فقط در محاوره روزمره بکار می رفت. منظور اين است که اديان ترجمان نمی خواستند جز رسالتشان. اينهمه کشور که کاملا دين خود را عوض کردند و به خدای يکتا ايمان آوردند آيا زبان و نوشته هاشان انجيلی يا توراتی شد؟ اين مسئله موجب شد که عده ای به ضاهر ناسيوناليست افراطی برای نشان دادن خود و عرضه ی روشنفکری(بی مغزی) لغات غربی را جايگزين کنند. اولين ضربه های هولناک اين مسائل رقابت بين حوزه و دانشگاه نه درجهت توليدعلم بل در جهت روزمره گی زبان شد. جريان آوانگارد ادبيات ايران که بعد از کودتا به لطف نيما در شعر و جمالزاده در نثر و افراطی گری جلال آل احمد و صادق هدايت و ديگرانی چون اخوان و جعفر والی در نمايشنامه با هزاران فراز و نشيب راه خود را پيدا کرده بود(چرا که نيما ادبياتش فارسی بود اما نو و هدايت و بزرگ علوی و ..(ربعه) با عرب ستيزی افراطی کافکائيسمی و جلال با غرب ستيزی افراطی) به هر صورت راه افتاده بود.شعر نو و داستان کوتاه با ادبيات فارسی دشمن تراشی عده ای و.. اما حزبی شدن و چپی وراستی دوباره... حالا که به پايان قسمت اول اين مجموعه می رسيم با يک جمعبندی به اينجا می رسيم که کج فهمی های يک عده روشنفکر نما و احساس خطر کردن حوزه و روحانيت موجب تحريم بسياری از الفاظ گرديد که ريشه ی پارسی اصيل داشتند. اين اولين شکست روشنفکری بود که در اولين روز انقلاب رخ داد و ما هنوز نتوانستيم آ را جمع کنيم. چه؟! در قسمت دوم به اصل ماجرا و شکستهای ديپلماسی پی درپی ايران می پردازيم. اين مقاله ۸ قسمت است که ۳ قسمت آ چاپ شده اما باقی آن در يکی از وبلاگهای فرانسوی زبان آده است و همينطور برای چاپ کامل آ به صورت کتاب در دست اقدام است. استفاده از جمله های مقالات و يا رعايت نکردن ذکر نام و منبع به هر صورت بدون اجازه اينجانب و ناشر پيگرد قانونی خواهد داشت. آوردن مثالها و جمله هايی از اين مجموعه با ذکر نام و منبع(اين وبلاگ و هفته نامه دانشگاهيان) موردی ندارد. سکوت /خليل پور |
|
+ ستاره کدام آسمان
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 4:8 توسط دکتر آلفردو طبری"سهیل" |
|
|
اولین آسمان این شب کبوتر نامه بر ستاره های قبلی |
| درباره آسمان شب من |
اینجا-ایران - است و خانه ی 8لوگ و مدیریت.و خانه 8لوگ با اعضای قبلی هنوزفعال است .این وبگروه به سردبیری و مدیریت من و با مسولیت من به شکستهای روشنفکری ایران و جهان و همچنین در زمینه ی ادبیات ایران فرانسه ایتالیا افغانستان روسیه آمریکن به طور تخصصی و ادبیات جهان از جمله ترکیش و آفریقا و تثبیت ژانرهای مختلف هنری در هر شاخه ای به صورت گروهی و ترجمه متون و مقاله های خود در نشریات معتبر اروپا و کالج های پادووا و پاریس و به صورت گروهی به عکاسی فتوبلاگ و تحلیل سیاسی و معرفی بزرگان ادبیات جهان می پردازم.درضمن غیر از گروه وبگروه اینجا ایران است 8 وبلاگ دیگر هم با نام 8لوگ پایگاه هنری در اینجا مدیریت می شود که هر وب تخصصی روی یک موضوع هنری کارمی کنندو بیشترشان از دوستان کالج ایتالی یا فرانسه هستند که همه مدرک دکتری گرایش خود را گرفته اند.به زودی سایت 8لوگ هم راه اندازی می شودکه 8لوگی های نویسنده که بیشتر خارج از مرز هستند در سروری خصوصی توان دسترسی به مدیریت را داشته باشند.غیر از آن سمبل 8لوگ استاد بزرگ "ارد شرکا" هم با مدیریت خانم ملک بر همه ی وبهای استاد که 8لوگ هم همه کوچک قدمی برای استاد است تا خود ما نیازهامان را بر اورده سازیم و معنی هنر واقعی را دریابیم و وبهای استاد و خبرگزاری هم در آنجا سرور می شود اما فعالیتش در همه ی محیطهائی که حالا هم فعال است می ماند.با تشکر از همه ی دوستان .مدیریت خانه 8لوگ اینجا-ایران-است."دکترسهیل خلیل پور"
........................................... کلیه ی مقالات قدیمی این وب درآرشیو ثبت رسمی شده اند و شامل قانون کپی رایت فرانسه و ایتالی می شوند و بقیه ی مطالب این وب و همه ی وبهای 8 از اشعار ترانه و کلیه ی موضوعات بادرج درخبرگزاری اردبزرگ توسط خانم ملک ثبت شده اند و استفاده کل و یا قسمتی ازنوشته ها بدون اجازه یمدیریت و ذکر نکردن منبع و ماخذ پی گردقانونی خواهدداشت. |
| هم اندیشان هم آغوشان |
|
آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts دکتر آلفردو طبری"سهیل" شرمین کلنجار حنائی(عکاس رسانه) علیخوانی(دبیر سرویس شعر) دکتر محمد صدر(تاریخ ادبیات) پانته آ(ادبیات فرانسه و مترجم) |
|
RSS
|