![]() |
![]() |
|
| خیالت ساده دل تر بود و با من از تو یکرو تر"از شیوه حضورت پیداست که واقعه نزدیک است |
|
دیروز از استاد ارد شرکا دفاع کردیم. خوب هم دفاع کردیم.
اما امروز برای مانا و مهرداد چه کردیم؟ ما آزادی همه ی هنرمندان را خواستاریم. نه اینکه یکی بعد از دیگری. وبلاگهایمان شده محل تجمع دوستان برای دفاع. اینگونه نمی شود.اما چه باید کرد.آیا وقتی استاد ارد شرکا ترور شخصیتی شد ما دفاع نکردیم؟ من به عنوان یکی از نویسندگان اصلی سایت مشترک ارد شرکا از همینجا از همه ی دوستانی که در همان وقت کوتاه افتخار همکاری نوشتاری در دفاع از هنرمند به عنوان هنرمند دیگر و به نام هنر را داشتم بگذارید تک تک نام ببرم:مدیر وبلگ که حالا به یک خبرگزاری تبدیل شده و بسیار هم خوب و وزین است خانم فریبا ملک با آن صبر و خصوصیات خوبشان/خانم مهری بلوری خبرنگار مقیم دیترویت که هنوز از ایشان بابت جواب ندادن به مصاحبه ی ایشان عذر می خواهم /درنا لرستانی عزیز /دکتر اشرف مهرانفر /استاد و دوست سیامک بهروز /استاد و دوست کامیار موستوفی از استرالیا / جعفر معروفی استاد و دوست من فرزند نیچه/ استاد میکائیل خسروی. امیدوارم همه را نامبرده باشم و من کحوچکترین که به علت خستگی زیاد و مواردی به پیشنهاد و مشورت به سبک ایرانی استعفا ی ایرانی دادم تا خطری مرا تهدید نکند. نه من حذف شدم تا خطری سایت و وبلاگ را تهدید نکند. دیگر تاب نیاوردم وقتی بعد از یک عصر که به دعوت ایشان آمدم نوشتم و هنوز هم افتخار می کنم و مدتی گذشت تا شکستن شیشه های من و دوباره به یک درخواست از خانم ملک مبنی بر اینکه چون کامیار عزیز و سیامک عزیز متن دفاعیه را به هلندی و سوئدی ترجمه کردند شما هم به ایتالیلئی و فرانسه ترجمه کنید چون جواب می دهد و پاسخ من مثبت مثل همیشه همه را ترجمه کردم به جای ۲ زبان به ۳ زبان ترجمه کردم و بعد از اولین حمله به من دیگر هیچ کدام از دوستان حتی جواب کوتاهی بر کامنتهای من ندادند من اینجا از همه ی این دوستان دعوت می کنم به نگاه عادلانه که من به این هدف و فکر به جمع آنان پیوستم و شاید آنها هم به این هدف و فکر مرا حذف کردند.هنوز در سایت جای پرچم کشور من ایتالی خالی است یعنی زیرش چیزی نیست.هنوز هم دوستان لطف کردند و اذیت شدن و درد دل مرا در سایت گذاشتند و من تشکر می کنم از همه ی آنها که مرا مورد لطف قرار داده تا خطر تهدیدم نکند. اما شاید من می خواستم هنوز از هنرمند به عنوان هنرمند به نام هنر دفاع کنم.و پای همه چیزش هم بایستم.به هر حال امروز من از همه ی این دوستان که علی رغم ندادن جواب برای هزار کامنتی که بعد از حذف برای هر کدامشان تک تک گذاشتم و خواستار توضیح مبنی بر اینکه چرا جواب مرا به عنوان دوست نمی دهند باز هم تشکر می کنم که مرا با دفاع و حذف و ایرانی آشنا کردند و مرا پیش حداقل ۷ استاد دارای کرسی در پاریس هنر و ۹ استاد دارای کرسی در ایتالی پادووا هنر کاریکاتور بی اعتبار ساختند و نام من از نشریه کالجهای مورد بحث هم ناخود آگاه خط زدند.اما امروز مورد چیز دیگری است امروز صحبت از مانا نیستانی است. من همان وقت که مانا را گرفتند و بلوای آذربایجان پیش آمد محکوم کردم اما خود استاد ارد شرکا که ترک هستند نیز با نگاه عادلانه زندانی کردن مانا را راه حل درست ندانستند. در اوج روزهای فشار وبلاگهای ما پر بود از ناسزا و فحش که چرا مانا را محکوم نمی کنیم. اما من امروز دوباره از اول به عنوان یک هنرمند از یک هنرمند دیگر و به نام هنر دفاع خواهم کرد و آزادی مانا نیستانی و مهرداد را خواستارم. از همه ی دوستانی که با لطف به من و بایکوت کردن من و جواب ندادن به من و از خود استاد ارد شرکا می خواهم که نگاهی عادلانه به این مورد داشته باشند. اینکه مانا از تو کا هنر آموخته و توکا از شاگردان مکتب شاملو دردی دوا نمی کند جز اینکه حال وخیم تر شود. من از استاد ارد می خواهم که مگر ما از شما تا سر حد جانمان دفاع نکردیم؟ شما چه کردید؟ شما که خداوندگار کاریکاتور هستید و مانا و توکا را می شناسید چرا؟ آیا هنر طنز آرائی هم در ایران به گونه ی دیگری ایست؟ شاید باتشد که من در این کوتاه که به وطن آمدم چیزها دیدم که این پیش آنها اصلا عجیب نیست. دوستان من که با عذر از همه ی شما برای گله ای از دل در بالا بخشش می خواهم آیا شما نگاهی عادلانه به مورد داشته اید؟ یا فقط به این دلیل که زیر علم استاد ارد بودید نتوانستید وجه خود را خراب کنید. چگونه است که در ایران همه هنرمند را یک قدسی می دانند و همه باید زیر علم یکی دیگر که بهتر کار می کند بایستند. همین هنرمند ایرانی را همیشه بد جلوه داده.هنر مند ایرانی همیشه به واسطه ی این تفکر خود را دارای رسالت پیمبر گونه می بیند و همیشه ژست او همین است یعنی محکوم است که قدسی باشد. در ایران هنر را با هنرمند می سنجند در همه جا همینطور است اما چرا اینبار هنرمند را با اثر شناختید قیاس کردید. به یکباره عدل آمد؟ من از عابد توانچه و یاشار قاجار حرف نمی زنم چون از حزب بازی و این حرفها بیزارم. من در مورد هنرمندی حرف می زنم که اتفاقا خوب هم هنرمند است. من علاوه بر دعوت دوستان به نگاه عادلانه به وضعیت ۴۰ روزه ی مانا و مهرداد در ایران از همه ی عزیزان که حداقل هنر دوست هستند می خواهم در دفاع از مانا و مهرداد با من شریک باشند. من نمی دانم در کجا و کی از مانا دفاع می کند. اما اگر کسی هست بگوید تا همه با هم از هنر و هنرمند دفاع کنیم. همگی دیدید که حرفهای ما(دوستان ارد شرکا) در آغاز دفاع به حقیقت پیوست و این به یک جریان و رشد فرهنگی بدل شد.در اینجا از همان دوستانی که به واسطه ی سایت مشترک ما با مفهوم دفاع از هنر و فرهنگ آشنا شدند می خواهم در مورد مانا هم نگاه عادلانه ای داشته باشند. مورد دیگر که کمی مرا می سوزاند این است که من دیروز به طور اتفاقی متوجه شدم قائم مقام وزیر فرهنگ و ارشاد که خود پستی بزرگ است از همکاران و یا دبیر و یا مسئول کیهان کاریکاتور بودند که مانا و توکا هم آنجا کار می کردند. ایشان کاریکاتوریست هستند و حالا هم پستشان بسیار می تواند به آزادی این دو تن مانا و مهرداد کمک کند چرا که ایشان به ناحق ۴۰ روز در انفرادی اوین هستند. خدا بیامرزد گل آقا را که اگر بود آیا خاموش می نشست؟ صابری را الگو کنید اگر کارتان الگو پذیری است. به نام او که در سخت ترین شرایط نقد و طنزش بر همه ی مسولین اول مملکت در گل آقا چاپ می شد و هیچ مسولی از او کینه به دل نگرفت و محبوب همه بود. به نام او و به نام ارد شرکا و به نام دفاع از هنر و به نام هنر و آزادی از همه ی هنر دوستان دعوت می کنم که با نظر دادن در این وبلاگ از مانا و مهرداد دفاع کنند تا شاید این دو عزیز که صد درصد بی غزض این کاریکاتور را کشیدند به آغوش خانواده هاشان برگردند. ممنون از خبر گزاری ارد شرکا و عذر از همه ی دوستانی که به گله با ایشان سخن گفتم و هنوز هم گله مندم. دکتر سهیل خلیل پور سکوت(Dr.Alfred feran... )
به امید آزادی همه. |
|
+ ستاره کدام آسمان
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 20:45 توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts |
|
|
زندگی خواهم کرد. زندگی خواهم کرد. چرا نه؟ تا همیشه .مثل این
این صحنه کاملا حقیقی است و هیچ ترفندفتو برنامه عکاسی نیست |
|
+ ستاره کدام آسمان
سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 19:1 توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts |
|
|
ساعت ۵ بود و من دیگر در هیچ دانشکده ی دوری کلاس ندارم .دیگر در هیچ جای دوری کسی منتظرم نیست.نمی خواهم پشت واژه ها خودم را مخفی کنم. من می خواهم دیگر با هر کس که گفت سلام دست ندهم و فقط جواب دهم و بگویم سلام.اما بعد بگویم اگر این بار مرا دیدی بگو دورود که عین سلام است عین ثواب.دیدید که از کلمه و جمله ی عربی هم استفاده می کنم.از واژه های محروم و زندانی که خود به جرمهائی حکم حبس دادمشان نیز استفاده می کنم.من نه صادق هدایت بزرگ(بزرگ علوی را نمی گویم) ناسیونالیست افراطی عرب ستیزم. و نه جلال آل احمد ناسیونالیست افراطی غرب ستیز. من دکتر سهیل خلیل پور هستم که در اشعار و آثارم سکوت صدایم می کنند.منآلفرد هستم نزد مادر.من همانی هستم که باید باشم.من خودم هستم.
ساعت ۵ بود و من دیگر فقط باید آخر ترمی به تلفنهای دوستان برای نمره گرفتن جواب می دادم.البته حالا ظهر است.ساعتی گذشته از ظهر.من اعلام می کنم به هیچ دوستی حتی یک نمره هم نمی دهم از دستم ناراحت نشوید اما این رسم بدی شده در ایران.دانشجو در ایران در سال آخر دبیرستان پدر و مادرش بسیار هزینه می کنند و پول می ریزند برای کلاسهای کنکور.و بعد هم که اگر دولتی باشد هر ترم تقریبا ۴۰۰ هزار تومان و اگر آزاد و غیر انتفاعی(که این آخری را دیگر اصلا به رسمیت نمی شمرم) هر ترم تقریبا ۵۰۰ الی ۷۰۰ هزار تومان و معمولا دانشجویان این دوتای آخری هزینه ی تحصیلشان در ترم به تقریبا ۱۳۰۰۰۰۰ تومان می رسد. حتی در خانواده های متوسط و پائین دست جامعه این هزینه ها به هر نحوی پرداخت می شود.پدر از ۵ صبح برای کار به بیرون می رود و من الان دیگر هر روز زنها و دخترهای زیادی را برای کار در مشاغل گوناگون می بینم.. باور کنید که هزینه ی زیادی است برای یک ترم.در اروپا ورودی آسان و خروجی مشکل است.اینجا انگار همه باید حتما به دانشگاه بروند.یک مدرک کاردانی یا کارشناسی با هزار راه و پول استاد خصوصی و چه و چه تا بگیرند و بیکار در شهر دور بزنند. این راه حل درستی نیست.اما هستند کسانی که در همین دانشگاههای آزاد و غیر انتفاعی که به جاهائی هم می رسند.یعنی خودشان را در می یابند.دانشجوی شهرستانی که دگر هزینه روی هزینه. ساعت ۵ صبح بود و من دیگر چیزی به نام ترم تابستانه ندارم.زنگها از ساعت ۷ به صدا در می آیند.من لباس پوشیدم و پس از کمی ورجه وورجه کردن که نامش را نرمش صبح گذاشتم به بیرون رفتم.تا سر خیابانی که می دانستم و یادم مانده بود از ۱۳۶۶ که یک نانوایی دستی داشت که با پارو خمیر را به درون آن می گذاشتند و بعد با پاروئی دیگر آن را در می آوردند. نوجوانی بودم که یک بار با عمه آمده بودم به اینجا اما من چیزهای زیادی یادم مانده که وقتی برای مادرم می گویم باورش نمی شود و می گوید حتما من برایت تعریف کردم. مادرم هم به خوبی من می تواند فارسی حرف بزند و هم ادبیات فارسی را خوب بلد است. خلاصه هر چه گشتم پیدا نکردم.از این و آن هم پرسیدم اما نه.خواستم به فروشگاه هر روزه بروم برای نان مسخره باکت ایرانی یا تست ایرانی که از سفتی در دستگاه خمیر می شود. می خواستم نان ایرانی به معنی واقعی را به پانی بگویم چیست.مثل دوغ آبعلی که یادم مانده بود و سر راه در رفتن به شمال زدم بغل و تندی رفتم و چند تا خریدم و کمی پائینتر به اسم پلا ر یا پلوار که اتفاقا آنجا یک خورده زمین هم داریم از پدر. آنجا لواشک گرد بزرگ گرفتم که خوردنی بود.پانی اول کمی به بهداشتی بودنش اما وقتی طرز خوردن مرا دید معطل نکرد به طوری که از ۵ حلقه دایره نیم متری چیزی یافت نمی شود در خانه. خودم در فرانسه در ایتالی در تورنتو هر وقت شبکه های ایرانی از این تبلیغات می داد از حرصم ژستی می گرفتم و می گفتم :فکر می کنند با خوردن اینها ایرانی شدند.ایرانی بودن که به خوردن لواشک و نانهای معروف و برنج زیاد نیست.اما این نوستالژی دست از سرم نمی گیرد.در رستوران پانی وقتی غذا خوردن و مقدار مصرف برنج در وعده ی ظهر را دید فقط مانده بود که من پارچه سرش را کنار بزنم و شاخهایش را ببینم. یک خانواده شمالی با حال که پدر خانواده از آن مردسالارهای توپ شکم به جلو و کمربند زیر شکم که خیلی دوست دارم.البته نه اینکه خودم اینطوری باشم.پانی پرسید پس چرا از کمر بند استفاده می کنند همه. ای بابا ما هر چه می خواهیم به این خلق الله بگوئیم آی آدمهای نیمائی ما ایرانی هستیم! اما تا پانی چیزی می گوید و یا اصلا نمی گوید آقای مغازه دار تندی می دود و می گوید مستر مستر و بعد به فارسی و شمالی و...چه حرفها که من معمولا نشنیده می گیرم.فقط در جائی نزدیک شهرستان آمل برای میزان و بالانس رفته بودیم که آنها هم به این منظور که ما فارسی نمی فهمیم شروع کردند به اراجیف گفتن و دوستان عزیز اینجا را گوشتان را بیاورید تا آرام بگویم آخر بد است بگذریم استادتان یهو نینجا شد و مثل فیلمفرسی ....اما دعواهای اینجا چه زود به دوستی تبدیل می شود. ساعت ۵ صبح بود و من بعد از اینکه به سمت خانه برگشتم تا به همان فروشگاه همیشگی بروم یکی را دیدم که از همان نانها دستش بود.سریع دویدم و پرسیدم که آدرس کجاست.خلاصه رفتم و دیدم همانجاست من یک کوچه اشتباه رفته بودم اما نانوائی که یک دایره داشت و تنور بود حالا دستگاه شده بود و ..اما شکل نانش همان بود.البته کیفیتش هم خوب بود اما...برگشتمو به جای قهوه چای درست کردم.آخر در اینجا از وقتی که آمدیم این کافی میکر ما هنوز رنگ یک قهوه ی خوب به خودش ندیده.یا نسکافه را به جای قهوه می دهند و یا قهوه اش هم همان نسکافه باشد بهتر است.البته دوستی که همین الان می دانم دارد این متن را می خواند قول داده بود قهوه ی خوب بیاورد اما.... امروز صبح ساعت ۵ بود که رفتم و نان ایرانی گرفتم و چای خوب درست کردم و بعد از یک دوش گرفتن ۵ دقیقه ای پانی را صدا زدم. ساعت ۶ بود که صبحانه می خوردیم و او از قیافه ی این نان فهمید که چیست(جام جم هم خوب همه ی زیر و بم زندگی خصوصی ما ایرانی ها را به دنیا نشان می دهد.درست است که پانی هم یک رگ ایرانی دارد اما او اصلا ایران را به واسطه ی من می شناسد.تازه ایشان ملیت دوم هم ندارند.یعنی در مدارک ایرانی نیستند. اما چه صبحانه ی با حالی خوردیم جای شما همه خالی. "البته اینها همه از لطف یک دوره ی گذار فکری برای چند روز بود که فرزانه ی عزیز به من داده بود و از همینجا از ایشان تشکر می کنم. ساعت از ۵ و ۶ به ۷ رسید و من به پانی گفتم می خواهم به میهمانی بروم تو می آئی ؟ از اینکه پرسیدم ناراحت شد و خوب حق داشت.اما من نمی خواستم اول صبحی بعد از این همه دل انگیزی که تعریفات را خواندید...رفتیم. من با کراوات مشکی آمدم سوار " آلفرد کجا می رویم با کراوات مشکی؟ کسی مرده؟ " نه پانی جان اگر امکان دارد شما اتومبیل را هدایت کن(این ترجمه دیالوگ من و پانی بود. امروز صبح ساعت ۵ بود که... به امام زاده طاهر که رسیدیم من شوق عجیبی همراه با بغض و یک تشویش درونی داشتم.استرس. پانی را یک بار آورده بودم و تک تک از غزاله تا پوینده و مختاری عزیز استاد من و نجواهائی که در ذهنم از صدای فریدون فروغی و فرهاد مهرداد و شعر شاملو. حزن عجیب فروغ را همینجا درک کردم .همان حزنی که در نسخه ی اصلی "این خانه سیاه است "در صدای شاعرانه ی محزون زنی به گوش می رسید زنی عاشق و هنرذات. و صدای رسا و بدون هیچ حالت درام یا.....فقط یک صدای مردانه برای یک پارادوکس در مقابل صدای محزون و شاعرانه ی فروغ یعنی توضیحات ابراهیم گلستان بر نریشن فیلم.یک مستند ساخته شده که هم کارگردانی داستانی فروغ موج می زند و هم ابتکار عمل ابراهیم گلستان که نریشنش را اینگونه نقل کرد تا پارادوکس و تضاد در گفتار هم حس تماشاگر را بر انگیزد و هم در لحظه ای که تماشاگر محزون می شود و می خواهد دیگر فیلم را نبیند تا غصه هایش بیش نشود صدای گلستان او را سر جایش می نشاند و توضیحات علمی گلستان و تضاد در لحن نریشنها و مونولوگ توضیحی دوباره توانی برای دیدن به مخاطب دهد. همه ی این صداها و نجواها را در ذهنم می شنیدم. مثل یه فانوسیه که اگه خاموشه واسه نف نیس هنو یه عالم نف توشه نف توشه نف توشه ه ه ه .. من امروز ولی با همه صحبت کردم.من تک تک پانی را به همه معرفی کردم و برایش از غزاله و جنگل گفتم از فرهاد گفتم از شاملو گفتم از همه گفتم.وقتی احساس کردم پانی هم گوشه ی چشمانش دارد نم می زند از همه عذر خواستم و بدرود گفتم و برگشت. امروز ساعت ۵ صبح بود. من همیشه در هر صفحه یک پست نظر بعد از تائید دارم تو آنجا همیشه نظر بده.منتظرم نگذار. |
|
+ ستاره کدام آسمان
سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 15:40 توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts |
|
|
با احترام. شاید دیگر حرفی نزنم شاید بمیرم شاید.شک.و من شکاکیت نسبی را در اینجا دیگر محکوم نمی کنم. من بی اعتمادی را من هر شکست را من هر چه هست را دیگر باور می کنم و من حالا خسته ام.من حالا مرده ام. من بغض یقه ام کرده چه کنم. نه نه نه با من از ترس نگو با من از مردن نگو با ما از مردن نگو.
ما نسل سکوتیم ما محکوم به عدم. ما محکومیم. وکیل هم اگر بیاید می گوید آقای قاضی او مجرم نیست دستش را محاکمه کنید دستش بود که نوشت. آقای قاضی او مجرم نیست چشمش را محاکمه کنید زیاد باز بود باید بسته تر می دید. آقای قاضی کورش آقای قاضی او بی گناه است مغزش را محاکمه کنید زیاد فکر کرد آقای قاضی او مجرم نیست اما دارش بزنید. من من من و تو ای من مثل من و تو ای حرفی از رفتن نگو. من هر روز منتظرم. هر روز برای هر ثانیه نظر نظر فقط نظر تو باشد تا باقی هم باشند. بمان تا بمانم نماندی رفته ام. من دیگر باور می کنم حرفهائی را که در ۵ سالگی باور کردم. به تو برای تو برای دوستیمان برای تو.این مال من است میدهم به تو. .........................عبور تکرار غمگین آدمهاست صدای کفشهائی که دیگر نمی آیند.......... دیگه بسه صدای تیر و خمپاره دیگه شوکت نداره بال طیاره آخه تا کی باید چشمارو بست و مرد وطن از بس که ترسو دیده بیزاره دیگه خاموش شده نور منورها اگه نوری میبینی برق آواره وطن رو گم نکن ای بچه ی ایران که اینجا مثل تو آزادی کم داره تو هر جا هستی و باشی یه ایرونی دلت آزاده و قلبت یه سرداره نگاه کن پشت این دریای پر شوکت که از سر تا تهش یک بند دیواره جوون باشی دلت آروم نمی گیره تو آزاد و یکی دائم تو آزاره بیا اینجا ببین آب و به روم بستن واسه نسل من و تو شمر عزاداره برای تو . و بعدی هم برای ما/پاریس ۲۰۰۰میلادی/تورنتو ۲۰۰۱ میلادی در این دنیای صد رنگی که بی رنگی فریبا رنگ و زیبا رنگ رویش است در این دنیا که مردان و زنان سرها به زانو رنگ غم دارد صدای شعر و آوازش- -در این عالم سیاهی رنگ عشقش باشد و خاکستر آلودست مرودهای مردانش در این دنیای صد رنگی که دریایش به رنگ خون و جنگلهای آن رنگ بیابان است در این گیتی بهارش رنگ سرمای دی و بهمن - -همه فصلش به رنگ سرد و وحشی زمستان است سپیدی نیست سرخی نیست صورتهای نازیبای زنهای بلادارش در این دنیا که قبرستان آن هم تن پذیر مردگانش نیست- -در این دنیا که سرگردان و گریان - کودکان عریان - نگاهاشان همه بی جان - عروسهاشان همه رنگ عزاداران - که اربابان همه مخفی - فقیران در به در دنبال اربابان ـ برای نان صدای ضجه و زاری از آن دالان پشت میله ی زندان همه زندانیانش مرد و زندانبانشان نامرد گناه این همه زندانیانش فکر آزادی در این دنیا تفکر جرم سنگینی است و مغزانش همه مجرم. اگر حرفی زنی از عشق جایت توی دالان است جوابت سرب سوزان است در این دنیا نمی دانم نمی دانم در این دنیا نمی دانم چه باید کرد آیا زندگی بس نیست؟ در این دنیا نمی دانم چه باید کرد نمی دانم نمی دانم تو می دانی؟ چو راهی نیست بهر بودن و رفتن! همه در حسرت مردن همه حاجاتشان رفتن! مروت نیست فتوت نیست مردی مرد محبت رفت صداقت نیست یاری مرد در این دنیا نمی دانم چه باید کرد. این هم برای تو و من حالا دگر خاموش می شوم تا اندکی بیاندیشم بر آن چه بر من و تو گذشت.(Dr.Alfred feran...)n;judgn boobsi fhphjj/rtb من دکتر پانته آ: این وبلاگ تا بعد گفتن من و دکتر آلفرد یعنی تا ثانوی تعطیل است ممکن است حالا که نه!! اما امشب بیاید دوباره بنویسد و ممکن است فردا یا ماه دیگر یا هفته.و ممکن است هیچ وقت دیگر ننویسد و همیشه تعتیل باشد.و یا برویم. افسانه شوق شرمین نگار پوریا دوستهای اردشرکا و همه ی فرزانه و همه اگر .... من را ما را ببخشید. برایم مینوشت من تایپ می کنم اما حالا نه! لطفا حال دکتر بد است شیشه شکستن یعنی چه؟ تلفن فهش .اینجا شما برای هم رنج درست می کنید.ایشان بیمار هستند.من هم. شیشه شکستن اگر خوب است نمی دانم پس بروید و گروپ امی نم شوید ها! معنی اش مگر همین نیست؟ اعتراض نیست؟ خوب حرف بزن. با حرف و با شعر و با دیالوگ اعتراض بهتر است.نیست؟ من که دلم برای شما تنگ می شود.حالا شاید امشب دوباره دکتر بنویسد./بای |
|
+ ستاره کدام آسمان
یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 17:57 توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts |
|
|
دیکتاتور حالا حالت چطور است؟ نه باز هم نمی شود از قربانیان شیمیائی سردشت و بانه و حلبچه گذشت و از آنهمه جنایت. اما آیا فقط صدام است که حالا در بند همانها که با خط زدن نامش از کشورهای تروریستی منشور شده در سازمان ملل افتاده و به جرم اینهمه جنایات در سردشت و بانه و حلبچه سربری های جمعی...نه نه نه!آیا واقعا این همان صدام است یا بدلش البته یکی از هزاران بدل..هرچند که دیکتاتورهای زیادی مانده اند تا اسخ گو باشند اما اگر این صدام هم نباشد ویک بدل دیگر باز هم فرقی نمی کند.شخصیت و غرور صدام است که محاکمه می شود و این هیچ فرقی ندارد با اینکه خود او باشد یا شبهه صدامی دیگر.به هر حال من چند عکس برایتان در وبلاگم می گذارم و توضیحاتی هم می دهم که بسیار بسیار مهم است خصوصا برای دختران جوان.
.......................دیکتاتور حالا هیچ نفرتی از تو ندارم که خود نمونه و معنی نفرتی.................
آدرس این سایت را به خاطر داشته باشید .من شکایت قانونی از مدیر این سایت نمی کنم اما فقط یک جمله می گویم.اگر شما هم مثل من در وبگردیهاتان به عکسهائی بر بخورید که مربوط به فامیلها و اقوام و دوستان و یا دختر و خواهر و مادر شما باشد و مطالبی هم نوشته شده باشد چه حالی می شوید.اگر اندکی انصاف داشتید این کار را نمی کردید .شاید شما هم از سایت دیگری این عکسها را گرفته باشید اما چه فرقی می کند.در ضمن با موبایل ناموس خود را اگر دختران وطن را ناموس می دانید عکسی بگیرید و یا با ترفندهائی در مجالس بسیار معمول عروسی و پارتی تولد عکس می گیرید و...و بعد آنها را به اینترنت می سپارید و زیرش می نویسید سکس پارتی و اکس پارتی.می دانم که شما و تیمتان بسیار در زمینه ی انفورماتیک ماهرید و می توانید راحت مرا هک کنید اما کمی فکر کنید.که عکسی را در سایتی می بینید و یا خود آن را تهیه می کنید و روزی ...دختران ما و زنان ما به اندازه ی کافی مشکل دارند آقای مدیر سایت.همین که در این خیابانها و در اوج گزما به آنها توهین می شود.از طرفی چون با برخورد ناصحیح مسولین فرهنگی از طرف عابران و ماشینهای در حال عبور واژه های بسیار بد می شنوند و گاهی کار به مشاجره و زور کشی می شود چرا که دختران ما از فرط گرما نمی توانند روی مانتوی خود چادر بگذارند و از طرفی هم روی آنها رنگ پاشیده می شود و با باتون چنان کتک می خورند که فرق سرشان می شکند.پس چرا ما مشکل را دو برابر کنیم.این مرض و بیماری از همان وقت به جان ما افتاد که برایپوشش بی خطر و هم سنت گرائی بسیار دورتر از وقوع انقلاب برای زنان ما تعریف شد.از شنیدن صدای زن گرفته تا معلوم نبودن چهره و دست و غیره.نه اشتباه نکنید.من موافق با بی بندو باری و هرزگی نیستم اما این کجایش هرزگی است که دختری در تابستان از سونا و جکوزی هم بیشتر آب بدنش کم شود................اول اینکه این عکس در لاس وگاس نیست و در فرانسه و منزل اقوام است که ایرانی هم می باشند و عکسهای دیگر این منزل همه در روز عروسی...دوستان در این منزل بود و هم آن صحنه ی رقص هم یک عکس خصوصی دیگر بود که در آلبوم شخصی کامیوتر من به سرقت رفته(هک) شده و عکس دیگری که دوست عزیزم هم در آن می باشد و من خیلی یش از این عکس ایشان را وقتی به دلیل هجوم تهدیدها به من بیمار شدند در وب گذاشتم تا آن افراد از کارشان اینگونه لذت ببرند و نشان دهند که هم مردم آزارند و هم هرزه و شاید هم کودک آزار و حیوان آزار..وقتی دید از تعجب فقط شاخ در نیاورد.دوستانم که عکس را دیده اند..نمی دانم شاید هنوز در وبلاگ باشد و اگر نبود در آرشیو موجود است..................عکس زیر را توضیح دادم به اجمال همه را هم. همه ی عکسها یا در فرانسه است و دو عکس هم در ایتالیا و یک عکس هم از کانادا.
و از این حرفها که بگذریم بدون سرزنش و شکایت بر علیه شما چرا که می دانم عکسها را از سایت دیگری گرفتید و یا از روی روابطی که تازگی با چند همسایه داشتیم سو استفاده شده است.و گذشت از این حرفها شما عکسی را قرار دادید و نوشتید یک بوکسور ایرانی.همین و حتی شرحی را هم اضافه نکردید و یا نمی دانید و همینطور مثل باقی عکسها از روی جلب توجه روی سایت گذاشتید. دوستانی که به آمریکا رفته اند می دانند و حتی همه ی اروا و آمریکا و جهان که علاقه مند بوکس هستند ایشان را می شناسند و آنوقت توی ایرانی نوشتی یک بوکسور و تمام. ایشان بزرگترین بوکسور دنیا در سبک وزن هستند و ۴ یا ۵ سال است که مقام اول جهان و کمربند طلائی بوکس جهان در سبک وزن زا به خود اختصاص داده اند و نامشان مهیار عدلی پور یک ایرانی مهاجر می باشند که افتخار ایران هستند.اما ایرانیان هموطن در داخل ایشان را نمی شناسند. عکس اول جولیا و عکسهای بعد هم مهیار هستند. که جولیا را در بالا شرح دادم.
|
|
+ ستاره کدام آسمان
شنبه دهم تیر 1385ساعت 7:14 توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts |
|
|
دوباره سلام دوستان. نمی خواستم یه پست تازه بگذارم . اما این موضوع جالب مجبورم کرد.
بعد از اینکه فرزانه کامنت داد و منهم اونو تو وبلاگم نه از سر انتقاد بلکه برای اینکه اونو دارای پتانسیل خوبی برای نشر یک سری مسائل که باید می شد دیدم.اینکه در لابه لای صحبتم که اصلا یک خطش هم انتقاد به فرزانه نبود حرفهام رو بزنم. اما پس از این پست من فقط یه جمله مبنی بر اشاره به دوستان کردم که بسیاری از دوستان و هنرجوهام اینو به منزله ی یک جنگ دونستن و اهانتی به من و بسیار هم تند رفتند که من بعد از خوندن کامنتها بسیار خجل شدم و برای آگاهی دادن به دوستان پستی رو نگارش کردم. همه ی انتقاد من به دوستان بر سر همین موضع گیریها و جنجالها بود و اینکه اونها رو به دوباره خوندن کامنت اول و کامنتهای دوم البته با نگاه بی طرفانه سوق بدم تا به این صورت موردی رو که دوستان به اشتباه برداشت کردند رو مطالعه کنند و حقیقت کلامی فرزانه رو درک کنند.همیشه می گم که دوستان تعصبات کور باعث عقب موندگی و کج فهمی می شه اما متاسفانه.... موقعی که من در حال نوشتن پست جدید در باب اشتباهدوستانم بودم فرزانه هم از بابت این برخوردهای غیر منطقی مشغول گذاشتن کامنت جدیدی در همون پست بود و چون نگارش و تایپ پست جدید من تموم نشده بود(منظورم پست پائینه) ایشون در پست قبل از اون که آخرین پست صفحه بود کامنتی گذاشت و البته حق داشت.این موضوع علاوه بر جالب بودنش یه خورده منو ناراحت کرد و اون این بود که چرا پست من زودتر تموم نشد تا فرزانه متوجه بشه موضوع چیه و من با انتقاد مخالف نیستم و حقیقت رو همیشه حتی اگر به ضررم باشه بیان می کنم. اما فرزانه حق داشت که ناراحت بشه.من همه ی دوستان رو به دوباره خوندن دعوت کردم اما ای کاش کلمه ی کاش نبود. ابته فرزانه ی عزیز من با درک کامل شما هنوز هم با قسمتی از متن بسیار خوب و کاملا حقیقی و اثر گذار شما مشکل کوچکی دارم که حتما در محاوره ای اونو تشریح و حل می کنم و شاید شما منو قانع کنی راجع به یه جمله از همه ی کامنتت که حقیقت محضه. و این رو هم باید اضافه کنم که من به شما توهین نکردم و به هیچکس دیگر. و اینکه مواردی که فرمودید در آخرین کامنتتون بر گرفته از نظرات دوستان و مخاطبینم بود.من هیچوقت به شما نگفتم که فقط حرف می زنید.و مواردی از این دست. اما باز هم می گم کاش زودتر پستم تموم می شد تا شما قبل از گذاشتن کامنت متوجه تفکر من و برداشت من می شدید و احتمالا پیش خودتون فکر نمی کردید پس از کامنت من سکوت این پست رو گذاشت.اونطوری بیشتر با دیدگاه و تفکرم آشنا می شدید. در ضمن دوستان و فرزانه ی عزیز یکی از کامنتهای فرزانه که دقیقا یادمه که بود و مبنی بر این بود که:جمله ی آخرش یادمه:کمی پیش برید تا با هم فیلتر شدن وبلاگتونو شاهد باشیم.این دقیقا یادمه اما هر چه گشتم اثری ازش نبود. با تشکر از همه ی دوستان و عذر از فرزانه.دوستان اگر قبل از این پست پست قبلی رو نخوندین حتما این کارو بکنید./Dr.Soheil kh سکوت. |
|
+ ستاره کدام آسمان
جمعه نهم تیر 1385ساعت 1:30 توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts |
|
|
سلام به همه ی دوستان و همکاران مطبوعاتی و هنرجویان عزیزم که افتخار آموختن آنوخته هایم از بزرگان را به ایشان دارم. و با سلام به دوست فرزانه.و عذر از اینکه مورد اینگونه تحلیل شد و دوستان تند رفتند.
همه ی شما دوستان به من لطف دارید اما اندکی به نوشته هاتان در قبال حرفهای درست فرزانه فکر کنید. شما در واقع مسئله را تحلیل نکردید بلکه به دفاع از من چیزهائی نوشتید که با وجود مشهود بودن لطفتان به من عدالت را زبر پا گذاشتید.من اگر گفتم خطاب به فرزانه که شما اگر مرا نمی شناسید از دوستانم بپرسید منظورم پرخاشگری نبود بلکه آشنائی و صحت گفتار بود که نیازی هم به جواب نداشت.چنانکه دیدید دوستانی را که نام بردم هیچکدام اضهار نظر نکردند و این درست است.نه این که اظهار نظر نکنید بلکه به حرف من رسیده اند و می دانند چه گفته ام. من نمی فهمم چرا در اینجا برای هر موضوعی سریعا همه برای هم موضع می گیرند؟! اصلا مگر فرزانه چه گفت جز حقیقتی انکار ناشدنی. تنها حرف و انتقاد من به ایشان در مورد شکاکیت این نسل بود که ایشان هم جواب را به خوبی دادند. همه ی شما می دانید که من آدم انتقاد پذیری هستم و چنانکه طرف مناظره ام حرفش درست باشد قبول می کنم.در پست اول یا کامنت اول فرزانه یک سو تفاهم کوچک پیش آمده بود چنانکه از پس ادبیات و خوب ندانستن و خوب درک نکردن محاوره یا دیالوگ ما همیشه دچار سو تفاهم می شویم. دوستان قبول کنید که ما هنوز فرهنگ درست محاوره و مناظره و دیالوگ و مونولوگ را و هم فرق بین اینها را نمی دانیم. شاید از نظر کلامی دقیقا همه ی اینها را مو به مو درست تعریف کنیم اما در کاربرد واژه بسیار ضعیف عمل می کنیم. دوستان من از من نرنجید. حالا هم این سو تفاهم پیش نیاید که ما از استادمان یا همکارمان و یا دوستمان دفاع کردیم اما ایشان ما را ... نه اصلا این برداشتها صحیح نیست.چنانکه گفتم دوستانی را که من نام بردم و از فرزانه خواستم برای شناختم از ایشان بپرسند نه این بود که حتما فرزانه وقتش را تلف این کند که برود و بپرسد که دکتر خلیل پور چه جور آدمی است. و هم دوستانی که نام بردم هم نظری ندادند و من به همین دلیل نام آنها را بردم.یا اساتید و بزرگوارانی که برای من در همین پست کامنت گذاشتند و اصلا توجهی هم به این موضوع نکردند. من اگر نام (افسانه شوق کلنجار و...)را بردم صرفا به همین دلیل بود که ایشان را می شناختم و از تفکرات منطقی ایشان هم خبر داشتم.موردی اینگونه با دوست عزیزم شوق که حالا از دوستان بسیار دوست داشتنی من است داشتم که سو تفاهمی در فهم کلام ایشان بود.ایشان نامه ای برای امشب را برایم پست کردند و چون کلمه ی سکوت در آن بود فکر کردم که به من نسیت دادند و با این وجود نامه ی ایشان را چو حقیقت دیدم در وبلاگم گذاشتم. چنانکه می خواهم نظر فرزانه را هم در وب بگذارم. از آن پس من خود یکی از کسانی هستم که با شوق الشعرا این نامه ی نفیس را برای دوستان پست می کنیم. همه ی شما به واسطه ی اینکه افتخار دارم در خدمتتان یا به عنوان همکار نوشتاری و یا به عنوان استادی کوچک که این کلمه ی استاد فقط جنبه ی رسمی دارد وگر نه من همانموقع که در دانشکده با شما حرف می زنم از نظرات شما هم بهرها می برم به هر حال مرا می شناسید و از نزذیک با من برخورد دارید و همه ی زندگی مرا می دانید و یا اگر نمی دانید چیزهائی شنیده اید و یا از آثارم با وجود آشنائی و شناخت نزدیک مرا مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهید. اما فرزانه که مرا نمی شناسد به واقع حق دارد که به خود بگوید کسی که سالها اینجا نبوده و آشنا نیست با محیط سیاسی اینجا چگونه است که شعار می دهد و حرفهای مرا شعار می خواند. و حق هم دارد که شعار بداند که شعارند اما شعاری که از شعور بر می خیزد. شما برای هر موردی سنگر سازی می کنید و سریعا به دو دسته ی موافق و مخالف تقسیم می شوید و جنجال تازه ای می آفرینید که ... شما اگر به متن پست آخر فرزانه دوباره رجوع کنید می بینید که ایشان بسیار درست و سنجیده کلامشان را در قالب نوشته عرضه کردند. چرا که حقیقت محض حرفهای ایشان است و چنانکه با توجه به نشناختن حقیر از باب فیلترینگ و موارد دیگر به من گوشزد کردند و حرفها و واژه ها طوری نبود که احتیاج به دفاع از من به صورت جنجالی بر بیائید. البته همیشه و برای هر موضوعی اینجا جنجال می شود.اما خوب فرزانه چه فرزانه باشد و یا نباشد و هر کس که باشد بسیار محترم و حرفهاشان هم بسیار حقیقی هستند.نظر به اینکه اگر دفاعی هم بود خودم دفاع می کردم.این یک توهین و یک اهانت نبود مثل توهینی که به خداوندگار کاریکاتور ایران شد.آنجا وظیفه حکم می کرد که به دفاع از ایشان مسائل را تحلیل کنیم و مخالفان آزادی را متوجه سازیم که با کار آحمقانه شان دوستان را منسجم تر کردند و یک بلوغ فرهنگی را آفریدند.گرچه هدف کورشان چیز دیگری بود و آنها به قصد ترور شخصیتی استاد ارد وارد شدند اما خود را رسوا کردند. اما اینجا مورد نه دفاع است نه اهانت. بلکه اتفاقا از روی حسن نیت بود همه یحرفهای ایشان.اما فرزانه ی خسته از همه ی مواردی که من گفتم و ایشان از قبل به ان آگاهی داشت و عمل نموده بود باید جوابی در خور می داد. از فرزانه معذرت می خواهم و هم از همه ی شما دوستان عزیزم تشکر می کنم. امیدوارم در هیچ موردی به جز پای مال شدن شرف و آبروی یک شخص و یک اجتماع به پرخاش و جنجال با هم نپردازید. در پس واژه های فرزانه طوفانی نهفته است که با دوباره خواندنش بدون تعصب همانکه همیشه می گویم تعصبات کور دوباره متن دوم فرزانه را بخوانید.تا در یابید که ایشان هم سنجیده و هم با ادراک باتلا حرف زدند. اما شما فرزانه ی عزیز من به همه ی موارد اشاره شده واقفم و در واقع توصیه می کنم به یک لبخند بسنده نکنید که همان لبخند شاید بدتر از هزاران نا دیده گرفتن و توهین باشد وقتی عملی پشتش نباشد.اگر آدمی بیاید و رک حرف بزند بهتر از آن است که هر چه شما می گوئید سر تکان دهد و لبخند بزند و فقط دلتان را با آن لبخند خوش کند که پس از اتمام و عمل نکردن اثرات ناشی از همان روی خوش و لبخند هزاران برابر بدتر از..... مرا ببخشید./ Dr.Soheil kh |
|
+ ستاره کدام آسمان
پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 20:27 توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts |
|
|
اولین آسمان این شب کبوتر نامه بر ستاره های قبلی |
| درباره آسمان شب من |
اینجا-ایران - است و خانه ی 8لوگ و مدیریت.و خانه 8لوگ با اعضای قبلی هنوزفعال است .این وبگروه به سردبیری و مدیریت من و با مسولیت من به شکستهای روشنفکری ایران و جهان و همچنین در زمینه ی ادبیات ایران فرانسه ایتالیا افغانستان روسیه آمریکن به طور تخصصی و ادبیات جهان از جمله ترکیش و آفریقا و تثبیت ژانرهای مختلف هنری در هر شاخه ای به صورت گروهی و ترجمه متون و مقاله های خود در نشریات معتبر اروپا و کالج های پادووا و پاریس و به صورت گروهی به عکاسی فتوبلاگ و تحلیل سیاسی و معرفی بزرگان ادبیات جهان می پردازم.درضمن غیر از گروه وبگروه اینجا ایران است 8 وبلاگ دیگر هم با نام 8لوگ پایگاه هنری در اینجا مدیریت می شود که هر وب تخصصی روی یک موضوع هنری کارمی کنندو بیشترشان از دوستان کالج ایتالی یا فرانسه هستند که همه مدرک دکتری گرایش خود را گرفته اند.به زودی سایت 8لوگ هم راه اندازی می شودکه 8لوگی های نویسنده که بیشتر خارج از مرز هستند در سروری خصوصی توان دسترسی به مدیریت را داشته باشند.غیر از آن سمبل 8لوگ استاد بزرگ "ارد شرکا" هم با مدیریت خانم ملک بر همه ی وبهای استاد که 8لوگ هم همه کوچک قدمی برای استاد است تا خود ما نیازهامان را بر اورده سازیم و معنی هنر واقعی را دریابیم و وبهای استاد و خبرگزاری هم در آنجا سرور می شود اما فعالیتش در همه ی محیطهائی که حالا هم فعال است می ماند.با تشکر از همه ی دوستان .مدیریت خانه 8لوگ اینجا-ایران-است."دکترسهیل خلیل پور"
........................................... کلیه ی مقالات قدیمی این وب درآرشیو ثبت رسمی شده اند و شامل قانون کپی رایت فرانسه و ایتالی می شوند و بقیه ی مطالب این وب و همه ی وبهای 8 از اشعار ترانه و کلیه ی موضوعات بادرج درخبرگزاری اردبزرگ توسط خانم ملک ثبت شده اند و استفاده کل و یا قسمتی ازنوشته ها بدون اجازه یمدیریت و ذکر نکردن منبع و ماخذ پی گردقانونی خواهدداشت. |
| هم اندیشان هم آغوشان |
|
آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts دکتر آلفردو طبری"سهیل" شرمین کلنجار حنائی(عکاس رسانه) علیخوانی(دبیر سرویس شعر) دکتر محمد صدر(تاریخ ادبیات) پانته آ(ادبیات فرانسه و مترجم) |
|
RSS
|