![]() |
![]() |
|
| خیالت ساده دل تر بود و با من از تو یکرو تر"از شیوه حضورت پیداست که واقعه نزدیک است |
|
خوب از شکرانه سری کاریکاتور ایران اثرمانا نیستانی مهرداد قاسمفر که گهگاهی
در ماهنامه ی کارنامه که هنوزهم آثار ما را در قسمت ادبیات مهاجرت چاپ می کند و استاد عزیز تر از جانم که جانم کاش فدایش می شد و می ماند "آتشی" همیشه به دوستان شاعر در ایران با حالتی معلمانه می فهماند که از پست مدرن هم چیزی عایدتان نشد.و من(سهیل)همواره و هنوز هم بر این حرفم استوارم که اصولا شاعر هم نسل من در ایران پست را یا نفهمیده و اگر فهمیده تا آخر ودرست نگرفته است چیزی را که کمتر کسی در ایران از پست تا پسا ترنس مدرن آن جهشهای بلند و حرفهای بی ثبات به بهانه ی عدم قطعیت و یا به تعبیر من پرت گوئی وسط سونات "بله می دانم سونات مربوط به موسیقی است" به بهانه ی چند صدائی و یاهم آوا کدام یک آخر:چند صدائی ؟ هم آوائی؟ پارادوکس را نکند اینطوری معنی می کنند در آخر تضاد را هم خوب نگرفتند و یک کتاب خوب در آمد که آن هم سرقت ادبی بزرگ علی عبالرضائی از انهدوانا ی بهنام باوند و نانام درآمد.اثر ما مهاجران ایرانی سه سال پس از هزاره سوم. هواپیمای بعدی هم گذشت وبعدی هم و یکی دیگر و دی بع دی گری هم... چنان!
و تنها یک قطره ی کوچک فرو افتاد بر دستان خونین مردی که هنوز در سه سال پس از هزاره ی سوم از صلیبی مرصع به الماس و نقره کوب پائین نیامده است " و نمایش اعظم را در یک فاصله گذاری تاریخی - به شیوه ی برشت - ! (اگردست من بود به جای یک علامت! صد!! می گذاشتم ) * اما با شیفتگی و <<تقدیم به روان پاک استانسیلاوسکی بزرگ >>! * ادامه می دهد. ........................................................................................................
خوب دوستان با هم شعر را مرور کردیم.شما اگر می خواهید ۵۰ دفعه دیگر هم .... اما نه از این شعر چیزی در نمی آید جز همان که گفتم. علامتهای بی دلیل و نامهای بزرگ معمولا در این فرم ادبی من در آوردی بی تثبیت که سارق عبدارضائی "نه اشکالی ندارد مرا غرب زده بخوان و دشمن " اما من تا روزی که عبدارضائی چشمش به چشمم که این هم شاهکار مدرن دیگری از سرقتهای تواردی مانند درآورده ی دست اوست "چشمش به چشمم شعری است با نام "دستم به دستش" اثر من که 2000 ژولای پاریس آن را سرودم و در گاهنامه ی عصر پنجشنبه شماره ی مسلسل ۱۳۸ !!!!! چاپ شد و ایشان با مهارت تبدیلش کرد به چشم. و یا گونه های دیگری از این دست مثل شعر"تحریریه"اثر قاسمفر چاپ در شماره ی ۳۲ کارنامه ویژه ی ادبیات افریقا می خواهد فقط به مخاطب تحمیل کند و بفهماند که در تحریریه ی کارنامه کار می کند. خانم نگار اسکندر فر سلام. دوباره همدیگر را ملاقات کردیم. یک بار شما آمدی به کشور مهاجرت من و حالا من آمدم به کشور مهاجرت شما. نامه هایم را به شما برای تذکر چاپ نکردن این دست کارها را باز کنم یا داستان خوب سیامک گلشیری را به لذت خواندنش در کارنامه این به آن در کنم.؟ دهه ی۷۰ برای ادبیات ایران در داستان و رمان بسیار خوب بود و اشعار علی دهباشی هم مثل زیبائی اشعار ابوافضل پاشا خوب بود. اما با این نشریه وزین چه ؟ شما دوستان جوان پیچیده گوی همیشه پیچیده مرا دشمن نخوانید که من از همان وقت که حس کردم مسیر پست مدرن در ایران طی نشده جامپ زده به ترنس گفتم کسی گوش نکرد.تا اینکه بعد از اینهمه مصاحبه ی ادبی وشنیدن نام بزرگ شاعر ایران و به نقل خود "من پست مدرن بومی ایرانیم" دزد شعر یا سارق ادبی کار ما شد. ای بیچاره ادب وطن ای بیچاره فرهنگ وطن ای استاد آتشی موافق با نامه های من. من سهیل خلیل پور "سکوت" اعتراض دارم به همه ی مقصران این موارد و از امروز هر روز این نوع اعتراضات خود را شفاف بیان می کنم.به قول بهزاد خاجات "اگر می- گفت شاید بهنام اشعارش را به او می داد .اما مهرداد قاسمفر چگونه سر از این دیگ پلو پز زود پخت بد بو در آورده .هنوز هم می گویم آزادی هر دربندی را خواستارم. آزادی مهرداد قاسمفر را که اسیر فضای مسموم فکری عده ای شاملو پرست شد را با مانا نیستانی که مستقیم خط فکری توکا از منبرنشینان شاملو را خواستارم . اما به این بانیان فرهنگی هم اعتراض دارم که بهترین آثار را باید در ضد سانسور خوابگرد و روایت منظومه مانند مدرن استاد معروفی و زن نوشت پرستو دو کوهی با فیلتر شکن بخوانیم و یا نقدهای سرراست پدرام رضائی زاده که از اولین دوره ی جشن وبلاگ ادبی تا حالا هم بزرگتر شده و هم آموخته تر و نقد سرراست و خوبش هنوز هم همانقدر صادقانه است و دشمن زیاد و ما باید اراجیف سارقان شعر خود را توارد گونه در معتبرترین نشریات بخوانیم فکر کنیم این شعر را من کجا شنیدم؟ در چرک نویس دفتر جمله های یهوئی"حمله ی واژه به فک شاعر" دکتر خلیل پور |
|
+ ستاره کدام آسمان
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:25 توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts |
|
![]() |
|
+ ستاره کدام آسمان
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 13:38 توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts |
|
|
انگار همیشه باید شرمنده ی انتقاد و درخواستی باشم که حالا و هر روز که می گذرد بیشتر می فهمم که کاریکاتور روزنامه ی ایران چه کرد.در هفته ی ارد بزرگ در جشن سمبل ۸لوگ به خود می بالم که چنین فرزانگانی هستند که من افتخار نوشتن برایشان را دارم.
و دوباره تکرار:اگر این بت است ما بت پرستیم که این بت حق است و حق پرستیم این یکی از نمونه هائی از این دست بود که در تحقیق به آن رسیدم.می خواستم مطلبی در مورد یکی از آثار استاد با حضور استاد نام آشنای دیگری بنویسم که ترجیح دادم این مطلب را بنویسم.و مطالب را در طول هفته و حتی در هفته های آتی که هنرمندان دیگر باید معرفی شوند که احتیاجی به معرفی ندارند و این فقط یاد بود و سپاسی است از برترین ها که چون سمبل ۸لوگ استاد ارد شرکاست در همه ی وبلاگهای ۸لوگ و در هر زمان می نویسم مطالب مربوط را.تشکر از خانم فریبا ملک و عذر دوباره از همه ی دوستان و همکاران شورای نویسندگان وبهای ارد بزرگ که از آغاز هم خرسندم که مطالبی نوشتم و چو حالا بیشتر از پیش که اگر کامنت خانم ملک نمی رسید و استاد با متانتشان راه را نشان نمی دادند ...و حالا ببینید یکی از سو استفاده های بیگانگان از جو به وجود آمده که همه ی بدنم لرزید. هخامنشيان يا سلسله سگ پروردگان : عنوان مقاله ایست که در سایت شمس تبریز درج شده است و تا سر حد امکان به سلسله هخامنشیان و کوروش پادشاه هخامنشی توهین شده است . این سایت که توسط علی حامد ایمان اداره میشود مقالات چند تن از به ظاهر استادان ترک نژاد دانشگاه را در سایت منتشر کرده است که در هر خط این مقالات به ایران ، زبان فارسی ، آیین ایرانیان، تاریخ ایران و حتی شاعرانی چون فردوسی تا سر حد ممکن توهین شده است و حتی از نژاد ایرانیان با عنوان نژاد موهوم ایرانیان نام برده است. |
|
+ ستاره کدام آسمان
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 12:48 توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts |
|
|
دوباره سلام دوستان. نمی خواستم یه پست تازه بگذارم . اما این موضوع جالب مجبورم کرد.
بعد از اینکه فرزانه کامنت داد و منهم اونو تو وبلاگم نه از سر انتقاد بلکه برای اینکه اونو دارای پتانسیل خوبی برای نشر یک سری مسائل که باید می شد دیدم.اینکه در لابه لای صحبتم که اصلا یک خطش هم انتقاد به فرزانه نبود حرفهام رو بزنم. اما پس از این پست من فقط یه جمله مبنی بر اشاره به دوستان کردم که بسیاری از دوستان و هنرجوهام اینو به منزله ی یک جنگ دونستن و اهانتی به من و بسیار هم تند رفتند که من بعد از خوندن کامنتها بسیار خجل شدم و برای آگاهی دادن به دوستان پستی رو نگارش کردم. همه ی انتقاد من به دوستان بر سر همین موضع گیریها و جنجالها بود و اینکه اونها رو به دوباره خوندن کامنت اول و کامنتهای دوم البته با نگاه بی طرفانه سوق بدم تا به این صورت موردی رو که دوستان به اشتباه برداشت کردند رو مطالعه کنند و حقیقت کلامی فرزانه رو درک کنند.همیشه می گم که دوستان تعصبات کور باعث عقب موندگی و کج فهمی می شه اما متاسفانه.... موقعی که من در حال نوشتن پست جدید در باب اشتباهدوستانم بودم فرزانه هم از بابت این برخوردهای غیر منطقی مشغول گذاشتن کامنت جدیدی در همون پست بود و چون نگارش و تایپ پست جدید من تموم نشده بود(منظورم پست پائینه) ایشون در پست قبل از اون که آخرین پست صفحه بود کامنتی گذاشت و البته حق داشت.این موضوع علاوه بر جالب بودنش یه خورده منو ناراحت کرد و اون این بود که چرا پست من زودتر تموم نشد تا فرزانه متوجه بشه موضوع چیه و من با انتقاد مخالف نیستم و حقیقت رو همیشه حتی اگر به ضررم باشه بیان می کنم. اما فرزانه حق داشت که ناراحت بشه.من همه ی دوستان رو به دوباره خوندن دعوت کردم اما ای کاش کلمه ی کاش نبود. ابته فرزانه ی عزیز من با درک کامل شما هنوز هم با قسمتی از متن بسیار خوب و کاملا حقیقی و اثر گذار شما مشکل کوچکی دارم که حتما در محاوره ای اونو تشریح و حل می کنم و شاید شما منو قانع کنی راجع به یه جمله از همه ی کامنتت که حقیقت محضه. و این رو هم باید اضافه کنم که من به شما توهین نکردم و به هیچکس دیگر. و اینکه مواردی که فرمودید در آخرین کامنتتون بر گرفته از نظرات دوستان و مخاطبینم بود.من هیچوقت به شما نگفتم که فقط حرف می زنید.و مواردی از این دست. اما باز هم می گم کاش زودتر پستم تموم می شد تا شما قبل از گذاشتن کامنت متوجه تفکر من و برداشت من می شدید و احتمالا پیش خودتون فکر نمی کردید پس از کامنت من سکوت این پست رو گذاشت.اونطوری بیشتر با دیدگاه و تفکرم آشنا می شدید. در ضمن دوستان و فرزانه ی عزیز یکی از کامنتهای فرزانه که دقیقا یادمه که بود و مبنی بر این بود که:جمله ی آخرش یادمه:کمی پیش برید تا با هم فیلتر شدن وبلاگتونو شاهد باشیم.این دقیقا یادمه اما هر چه گشتم اثری ازش نبود. با تشکر از همه ی دوستان و عذر از فرزانه.دوستان اگر قبل از این پست پست قبلی رو نخوندین حتما این کارو بکنید./Dr.Soheil kh سکوت. |
|
+ ستاره کدام آسمان
جمعه نهم تیر 1385ساعت 1:30 توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts |
|
|
سلام به همه ی دوستان و همکاران مطبوعاتی و هنرجویان عزیزم که افتخار آموختن آنوخته هایم از بزرگان را به ایشان دارم. و با سلام به دوست فرزانه.و عذر از اینکه مورد اینگونه تحلیل شد و دوستان تند رفتند.
همه ی شما دوستان به من لطف دارید اما اندکی به نوشته هاتان در قبال حرفهای درست فرزانه فکر کنید. شما در واقع مسئله را تحلیل نکردید بلکه به دفاع از من چیزهائی نوشتید که با وجود مشهود بودن لطفتان به من عدالت را زبر پا گذاشتید.من اگر گفتم خطاب به فرزانه که شما اگر مرا نمی شناسید از دوستانم بپرسید منظورم پرخاشگری نبود بلکه آشنائی و صحت گفتار بود که نیازی هم به جواب نداشت.چنانکه دیدید دوستانی را که نام بردم هیچکدام اضهار نظر نکردند و این درست است.نه این که اظهار نظر نکنید بلکه به حرف من رسیده اند و می دانند چه گفته ام. من نمی فهمم چرا در اینجا برای هر موضوعی سریعا همه برای هم موضع می گیرند؟! اصلا مگر فرزانه چه گفت جز حقیقتی انکار ناشدنی. تنها حرف و انتقاد من به ایشان در مورد شکاکیت این نسل بود که ایشان هم جواب را به خوبی دادند. همه ی شما می دانید که من آدم انتقاد پذیری هستم و چنانکه طرف مناظره ام حرفش درست باشد قبول می کنم.در پست اول یا کامنت اول فرزانه یک سو تفاهم کوچک پیش آمده بود چنانکه از پس ادبیات و خوب ندانستن و خوب درک نکردن محاوره یا دیالوگ ما همیشه دچار سو تفاهم می شویم. دوستان قبول کنید که ما هنوز فرهنگ درست محاوره و مناظره و دیالوگ و مونولوگ را و هم فرق بین اینها را نمی دانیم. شاید از نظر کلامی دقیقا همه ی اینها را مو به مو درست تعریف کنیم اما در کاربرد واژه بسیار ضعیف عمل می کنیم. دوستان من از من نرنجید. حالا هم این سو تفاهم پیش نیاید که ما از استادمان یا همکارمان و یا دوستمان دفاع کردیم اما ایشان ما را ... نه اصلا این برداشتها صحیح نیست.چنانکه گفتم دوستانی را که من نام بردم و از فرزانه خواستم برای شناختم از ایشان بپرسند نه این بود که حتما فرزانه وقتش را تلف این کند که برود و بپرسد که دکتر خلیل پور چه جور آدمی است. و هم دوستانی که نام بردم هم نظری ندادند و من به همین دلیل نام آنها را بردم.یا اساتید و بزرگوارانی که برای من در همین پست کامنت گذاشتند و اصلا توجهی هم به این موضوع نکردند. من اگر نام (افسانه شوق کلنجار و...)را بردم صرفا به همین دلیل بود که ایشان را می شناختم و از تفکرات منطقی ایشان هم خبر داشتم.موردی اینگونه با دوست عزیزم شوق که حالا از دوستان بسیار دوست داشتنی من است داشتم که سو تفاهمی در فهم کلام ایشان بود.ایشان نامه ای برای امشب را برایم پست کردند و چون کلمه ی سکوت در آن بود فکر کردم که به من نسیت دادند و با این وجود نامه ی ایشان را چو حقیقت دیدم در وبلاگم گذاشتم. چنانکه می خواهم نظر فرزانه را هم در وب بگذارم. از آن پس من خود یکی از کسانی هستم که با شوق الشعرا این نامه ی نفیس را برای دوستان پست می کنیم. همه ی شما به واسطه ی اینکه افتخار دارم در خدمتتان یا به عنوان همکار نوشتاری و یا به عنوان استادی کوچک که این کلمه ی استاد فقط جنبه ی رسمی دارد وگر نه من همانموقع که در دانشکده با شما حرف می زنم از نظرات شما هم بهرها می برم به هر حال مرا می شناسید و از نزذیک با من برخورد دارید و همه ی زندگی مرا می دانید و یا اگر نمی دانید چیزهائی شنیده اید و یا از آثارم با وجود آشنائی و شناخت نزدیک مرا مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهید. اما فرزانه که مرا نمی شناسد به واقع حق دارد که به خود بگوید کسی که سالها اینجا نبوده و آشنا نیست با محیط سیاسی اینجا چگونه است که شعار می دهد و حرفهای مرا شعار می خواند. و حق هم دارد که شعار بداند که شعارند اما شعاری که از شعور بر می خیزد. شما برای هر موردی سنگر سازی می کنید و سریعا به دو دسته ی موافق و مخالف تقسیم می شوید و جنجال تازه ای می آفرینید که ... شما اگر به متن پست آخر فرزانه دوباره رجوع کنید می بینید که ایشان بسیار درست و سنجیده کلامشان را در قالب نوشته عرضه کردند. چرا که حقیقت محض حرفهای ایشان است و چنانکه با توجه به نشناختن حقیر از باب فیلترینگ و موارد دیگر به من گوشزد کردند و حرفها و واژه ها طوری نبود که احتیاج به دفاع از من به صورت جنجالی بر بیائید. البته همیشه و برای هر موضوعی اینجا جنجال می شود.اما خوب فرزانه چه فرزانه باشد و یا نباشد و هر کس که باشد بسیار محترم و حرفهاشان هم بسیار حقیقی هستند.نظر به اینکه اگر دفاعی هم بود خودم دفاع می کردم.این یک توهین و یک اهانت نبود مثل توهینی که به خداوندگار کاریکاتور ایران شد.آنجا وظیفه حکم می کرد که به دفاع از ایشان مسائل را تحلیل کنیم و مخالفان آزادی را متوجه سازیم که با کار آحمقانه شان دوستان را منسجم تر کردند و یک بلوغ فرهنگی را آفریدند.گرچه هدف کورشان چیز دیگری بود و آنها به قصد ترور شخصیتی استاد ارد وارد شدند اما خود را رسوا کردند. اما اینجا مورد نه دفاع است نه اهانت. بلکه اتفاقا از روی حسن نیت بود همه یحرفهای ایشان.اما فرزانه ی خسته از همه ی مواردی که من گفتم و ایشان از قبل به ان آگاهی داشت و عمل نموده بود باید جوابی در خور می داد. از فرزانه معذرت می خواهم و هم از همه ی شما دوستان عزیزم تشکر می کنم. امیدوارم در هیچ موردی به جز پای مال شدن شرف و آبروی یک شخص و یک اجتماع به پرخاش و جنجال با هم نپردازید. در پس واژه های فرزانه طوفانی نهفته است که با دوباره خواندنش بدون تعصب همانکه همیشه می گویم تعصبات کور دوباره متن دوم فرزانه را بخوانید.تا در یابید که ایشان هم سنجیده و هم با ادراک باتلا حرف زدند. اما شما فرزانه ی عزیز من به همه ی موارد اشاره شده واقفم و در واقع توصیه می کنم به یک لبخند بسنده نکنید که همان لبخند شاید بدتر از هزاران نا دیده گرفتن و توهین باشد وقتی عملی پشتش نباشد.اگر آدمی بیاید و رک حرف بزند بهتر از آن است که هر چه شما می گوئید سر تکان دهد و لبخند بزند و فقط دلتان را با آن لبخند خوش کند که پس از اتمام و عمل نکردن اثرات ناشی از همان روی خوش و لبخند هزاران برابر بدتر از..... مرا ببخشید./ Dr.Soheil kh |
|
+ ستاره کدام آسمان
پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 20:27 توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts |
|
|
اولین آسمان این شب کبوتر نامه بر ستاره های قبلی |
| درباره آسمان شب من |
اینجا-ایران - است و خانه ی 8لوگ و مدیریت.و خانه 8لوگ با اعضای قبلی هنوزفعال است .این وبگروه به سردبیری و مدیریت من و با مسولیت من به شکستهای روشنفکری ایران و جهان و همچنین در زمینه ی ادبیات ایران فرانسه ایتالیا افغانستان روسیه آمریکن به طور تخصصی و ادبیات جهان از جمله ترکیش و آفریقا و تثبیت ژانرهای مختلف هنری در هر شاخه ای به صورت گروهی و ترجمه متون و مقاله های خود در نشریات معتبر اروپا و کالج های پادووا و پاریس و به صورت گروهی به عکاسی فتوبلاگ و تحلیل سیاسی و معرفی بزرگان ادبیات جهان می پردازم.درضمن غیر از گروه وبگروه اینجا ایران است 8 وبلاگ دیگر هم با نام 8لوگ پایگاه هنری در اینجا مدیریت می شود که هر وب تخصصی روی یک موضوع هنری کارمی کنندو بیشترشان از دوستان کالج ایتالی یا فرانسه هستند که همه مدرک دکتری گرایش خود را گرفته اند.به زودی سایت 8لوگ هم راه اندازی می شودکه 8لوگی های نویسنده که بیشتر خارج از مرز هستند در سروری خصوصی توان دسترسی به مدیریت را داشته باشند.غیر از آن سمبل 8لوگ استاد بزرگ "ارد شرکا" هم با مدیریت خانم ملک بر همه ی وبهای استاد که 8لوگ هم همه کوچک قدمی برای استاد است تا خود ما نیازهامان را بر اورده سازیم و معنی هنر واقعی را دریابیم و وبهای استاد و خبرگزاری هم در آنجا سرور می شود اما فعالیتش در همه ی محیطهائی که حالا هم فعال است می ماند.با تشکر از همه ی دوستان .مدیریت خانه 8لوگ اینجا-ایران-است."دکترسهیل خلیل پور"
........................................... کلیه ی مقالات قدیمی این وب درآرشیو ثبت رسمی شده اند و شامل قانون کپی رایت فرانسه و ایتالی می شوند و بقیه ی مطالب این وب و همه ی وبهای 8 از اشعار ترانه و کلیه ی موضوعات بادرج درخبرگزاری اردبزرگ توسط خانم ملک ثبت شده اند و استفاده کل و یا قسمتی ازنوشته ها بدون اجازه یمدیریت و ذکر نکردن منبع و ماخذ پی گردقانونی خواهدداشت. |
| هم اندیشان هم آغوشان |
|
آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts دکتر آلفردو طبری"سهیل" شرمین کلنجار حنائی(عکاس رسانه) علیخوانی(دبیر سرویس شعر) دکتر محمد صدر(تاریخ ادبیات) پانته آ(ادبیات فرانسه و مترجم) |
|
RSS
|