تبليغاتX
اینجا ایران است
خیالت ساده دل تر بود و با من از تو یکرو تر"از شیوه حضورت پیداست که واقعه نزدیک است

صدایت جاوید

نگاهت نجیب

و باز هم عبور از تنگه ی تکرار

همیشه دلم می خواست اینو بهت بگم ،هم به تو هم به کریمی

به کریمی که گفتم ،گفت کنترلش سخته

وقتی هم تو هتل آنا به تو گفتم

گفتی،تحریر عادت موسیقی ایرانه و موسیقی جنوب بیشتر

گفتی از جنس همیم و رفیق واسه همین ای دوست رو با هم خوندیم

گفتم حیفه این حجم که مثل آوار خراب می کنه

گفتی ، حیف جوونه آدماست گوش کن !

"وفروغی از خواهم تو شوی می خوند"

ناصریا و تو خندیدی و من امشب با امیر نتونستم حرف بزنم با رفیق

آتشی و صلاحی ، بیات و تو

گفتی اینو کجا می شه پیداش کرد؟ نامش چیه؟

گفتم نامش درد دله، تو دل همه می شه پیداش کرد

گفتی نسخه ی اصلی ، گفتم "ارد شرکا"

گفتی فروشیه؟ گفتم درد رو یا درد دل کردنو می گی؟

گفتی آره راست می گی ،می برم با پلاتر بزرگش می کنم

حالا ما از "اینجا از درد دل"ارد بزرگ،درددلتو می پرسیم

می بینمت ناصر، تا بعد.

+ ستاره کدام آسمان  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 5:37  توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts | 
امروز برای دوستداران وطن برای پاسگارد برای ۸لوگ و همه ی دوستانی که از تب و تاب ترور

نافرجام استاد ارد شرکا به سمت قلمفرسائی و هوشیاری و گفتن و حمایت ازهنرمندان این

خاک بلا دیده رفتند روز بسیار دردناکی است.

اعتراض ۸ لوگ و مدیریتش در این مدت به نقد و انتقاد بسیاری از ادبی هنری نویسان و

دوستان نویسنده در باب افراط و تندروی به سمت اعتراضات مستقیم به سیاست فرهنگی

کشور و مسئولینش امروز جواب می گیرد.

روزی که استاد ارد شرکا مورد حمله ی هکرها و ترور نافرجام شخصیتی قرار گرفت گروهی

دوستان چه مستقیم و چه غیر مستقیم وارد یک خط تازه به نام دفاع از فرهنگ به وسیله ی

آگاه سازی مرد هنردوست ایران گشت و تیمی تشکیل شد که ۱۰۰ وبلاگ با معرفی ۱۰۰

هنرمند برتر ایران و سایت هواداران ارد شرکا و کانون نظرسنجی پاساگارد و از پی آن باز شدن

وبهای بسیاری در مورد فرهنگ و هنر و تبعیض بین هنرمندان و دخالت مستقیم دولت در خارج

نمودن یک عده ی کثیری از اساتید هنر و فرهنگ کشور و ممنوع التصویر و هم ممنوع الصدا

کردنشان نمود.

نویسندگان ۸لوگ و سایت هواداران و خبرگزاری فعالانه شروع به یک رفراندوم هنری آزاد

نمود.

حجم وسیعی از اطاعات به وسیله ی دوستان جمع اوری شد و خانم رضائی با صبوری برای

هر هنرمند مردم دارد که مردم پسند شد یک وبلاگ باز  نمود و اطلاعات وسیع راجع به هنرمند

های عزیز کشوربدون تبعیض و بدون نگاه سیاسی دولت به هنرمندان در این بخش به نظر ـ

مخاطبان گرامی رسید. یادم نمی رود که چه مشکلها کشیدیم. چه نامردیها دیدیم و دم نزدیم.

چه دوستانی که بیمار نشدند و چه وقتهائی که با هم اشک نریختیم و یا شاد نبودیم با هنرمندان.

یادم نمی رود که فریبا ملک چگونه مسیر را باز می کرد و لیلی جم چگونه دوستداران هنر را

با لینک بکس به هم مرتبط می کرد.

یادم نمی رود که چطور هموطنان به اولین رفراندوم آزاد هنری ایران در فضای اینترنت هجوم

آوردند و با آرای کثیر خود به همه ی رسانه های مجبور به سکوت و یا نارسانه های داخلی و

خارجی ایرانی که ظاهرا" هنر را برای سودآوری در بورس و بازار حراج کردند نشان دادند که

هنرمندان را می شناسند و هم هنرستیزان را.

یادم نمی رود کامیار مستوفی عزیز از آنسوی دنیا و من آز آنسوی دیگر و یا درنای عزیز با

تلاش برای قسمت رایانه و همینطور نقد موضوعی چقدر تلاش کردند.

یادم نمی رود دکتر اشرف مهرانفر و دکتر میکائیل خسروی را که با راهنمائی هایشان همیشه

پشتوانه یمان بودند.

یادم نمی رود جعفر معروفی استاد و دوست گرامیم را که در یکی از همان شبهائی که برای

هنر و هنرمند و نامهربانی بعضی هنر مندنماها از ناراحتی و طرح سوالم جواب داد: این را به

تو می گویم که بی شک راه ما راهی است تاریخی که هر حرکت پیشروئی دشمنانی دارد و

باید صبور بود و من هنوز اهنگ این صدا در گوشم تکرار می شود

یادم نمی رود دوستان نویسنده ی ۸ لوگ را که با چه زحمتی هر کدام از یک گوشه ی دنیا با

این وضعیت بد بلاگفا در همین چند ماه آخر را..

و آنروزی را که از آن ۸ ماه می گذرد و من پا به وطن گذاشتم و شریک دعوت مهربانانه ی

خانم فریبا ملک شدم و افتخار حمایت از هنر و هنرمند و اعتراض و مبارزه برای فرهنگ کشور

و یادم نمی رود دیگر دوستان عزیزم را که هنوز چون مهری بلوری خبرنگار خوب دیترویت برای

هنر مملکت زحمت کشیدن.و هر هفته مدیزیت ۸لوگ بنده ی کوچکترین هر هفته را با نام و یاد

یک هنرمند شروع کردم تا به اعتصاب در موارد سیاسی و سیاستگذاری فرهنگی کشور به

دوستان دیگر معترض پیوستم .

امروز یکی از همان هنرمندان که بخشی از ارشیو همه ی ما هم در وبلاگ و هم در ذهنمان

پرواز کرد و اما نغمه های فراوانی که با ساختن و رزنانس و هارمونی و تنظیم او ماندگار شدند

و خلوت تک تک هر ایرانی زمزمه ی یک نغمه از نغمه های زیبای اوست در جان و ذهنمان جاوید گشت.

آری بابک بیات درگذشت و امروز غمی بر جانمان نشسته. گستاخی من از

باب نوشتن در مورد این بزرگ در میان این همه بزرگوار که نام بردم از روی

وظیفه و واحساس بود.

با هم به یکی از صفحات ۱۰۰ وبلاگ یکی از مجموعه های پیوسته ی هنری ما از خانم رضائی

می رویم تا در این آدرس که بابک بیات را در خود دارد نگاهی بی اندازیم.و البته در ادامه می ـ

توانید شاهد اطلاعاتی از این بزرگ مرد عالم موسیقی باشید.

از این رو بی تدبی کردم و گفتم که صاحب عزا هستیم چون امروز به واسطه ی همان مواردی

که گفتم و اینکه پاساگارد و ۸لوگ و اعتراضات اخیر مدیرت ۸"دکترسهیل /آلفردو طبری" موج

عظیمی از ایمیلها و حرفهای ایرانیان و هنردوستان از جای جای این کره خاکی بوده است.

پاساگارد متولی اولین نظر سنجی فرهنگی هنری و اولین مرجع هنری بین الملل از این رو

مورد بی مهری صاحبان رسانه هم در داخل و هم خارج قرار گرفته است که :

۱ـ با صداقت و هدف با مخاطب خود ارتباط برقرار کرد.

۲ـ برای ستروک مردی از جنس بیاتها و صلاحی ها و آتشی ها و ممیزها برخواست.

۳ـ ارباب رسانه ها گوئی در داخل مانند خیلی از هنرمندان دیگر که قبل از۵۷ ایران هم هنر در

ذاتشان بود بابک بیات را نیز مورد بی مهری قرار داد و سیاست فرهنگی کشور سانسور اثر و

صاحب اثر است مگر به میل آقایان باشد.و رسانه های خارج هم که سرمایه حرف اول را می ـ

زند و بابک بیات یک هنرمند مردمی و اما بسیار تکنیکی در داخل بود.

۴ـ مگر که صاحب و مجری تحولات بی صدائی و سکوت مردی بود که اعتراضش قلم و کاغذ

بود و دیگر هیچو ایرانیان ازآنجا که کل مجموعه یعنی پاساگارد-کانون-رفراندوم آزاد هنری-

نوع تفکر و اندیشه- اساتید صاحب قلم و سبک و دانشگاهی نویسنگان مجموعه بودند.

و خبرگزاری و پایگاه ۸لوگ هم در هواداران و نقد و بررسی در یک مجموعه گرد هم آمدند.

و اما در آستانه ی این واقعه من مهتاب خبری را که صبح امروز از مدیریت

دکترآلفردو"سهیل خلیل"طبری دریافت کردم را در بالا نوشتم و دلیلش ضربه

ای بود که به سر ایشان وارد شد و از روی دست امداد دوباره از پله ها

سقوط کرد و خوشبختانه پس ازرجعت به بیمارستان و کپی و اسکن موردی

خاص یافت نشد جز جراحی کوچک ۲ ساعته ای که به خاطر خون مردگی و

کبودی و انسداد یکی از شریانها انجام گرفت. همینک که خبر صبح را که نت

گرفتند و تایپ کردم خبر رسید که از اتاق جراحی به سلامت بیرون امده و تا

کنون باید به هوش آمده باشد. برایش آرزوی سلامتی می کنم.

Babak Bayat
بابک بیات هم رفت. 

Composer Babak Bayat dies at 60
TEHRAN, Nov. 26 (MNA) -- After about two months in Tehran’s Iranmehr Hospital for his liver insufficiency, prominent Iranian composer Babak Bayat died on Sunday.

 

He needed a liver transplant, but the operation was postponed because he was in a coma. His liver problem was an indirect result of depression which began after his son Bamdad was seriously injured in a car accident, he once told the Iranian monthly Film.

 

 

Before his illness, Bayat spent about three years in Canada, where his twin sons were studying at university.

 

He was most famous for the many soundtracks he composed for Iranian films and TV series.

 

Bayat was born in Tehran in 1946. His father wanted him to become an athlete and to go to the military academy, but he chose a career in music, despite his respect for his father’s wishes.

 

In 1966, he began studying music under Samin Baghcheban and Nosratollah Zaboli at the Tehran Opera. Five years later, he met composer and Iranian folk/jazz fusion orchestra conductor Mohammad Oshal, who helped increase Bayat’s knowledge of harmony and accompaniment.

 

His lifelong friendship with Iranian contemporary poet, songwriter, and playwright Iraj Jannati-Ataii inspired him to compose many songs such as “Underwater Shout” and “Ali-Konkuri”.

 

He began his career as a soundtrack composer with Ali Hatami’s “Bald Hassan” in 1970 and continued the work with Shapur Gharib’s film “The Stranger” (1972).

 

After the victory of the Islamic Revolution in 1979, he began working with the Ebtekar Studio and released “Dandelion”, an album featuring songs written by Simin Ghadiri about Iranian writer of children's stories Samad Behrangi.

 

He also recorded the albums “Zari’s Rooster, Pari’s Shirt”, “The Silence”, and “Pick of the Dawn” with renowned Iranian blank verse poet Ahmad Shamlu.

 

He returned to writing film soundtracks with the music he composed for “Death of Yazdegerd” (1982) directed by Bahram Beizaii.

 

Bayat composed soundtracks for about 90 Iranian films. He was nominated a number of times for the Best Music Award at Iran’s most prestigious movie gala, the Fajr International Film Festival, for several films, including “The Talisman” (1986), “Maybe Some Other Time” (1988), “Travelers” (1992), “The Day of Satan” (1994), “The Mercedes” (1997), “The Red” (1998), “A Man Like Rain” (1996), and “The Land of the Sun” (1996).

 

He finally received the award for “The Bride” (1990), directed by Behruz Afkhami. The composer also wrote the music for Afkhami’s films “The Day of the Angel” (1993), “The Day of Satan” (1994), and “World Champion Takhti” (1997).

 

In addition, Bayat had composed the soundtracks for the TV series “The Legend of the Sultan and the Shepherd”, “Champions Never Die”, and “Imamate of Love”.

 

The Epic Music Festival, which is sponsored by the Tehran Municipality, awarded Bayat a lifetime achievement award last September.

 

He left behind his wife, two sons, and a daughter. A third son died several years ago.   

 

MEHR. DR.AlFredo Francescowie"Tabari"(sohail khalil)


ستاره دنباله دار
+ ستاره کدام آسمان  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 18:12  توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts | 
                               نجیب محفوظ درگذشت                             

نمی دانم چه بگویم.اشک امانم نمی دهد چه می توانم بگویم از هجرت

بزرگ مردی به نام نجیب محفوظ .شاعر بزرگ دنیا .من عمری را با او و   

او سر کرده ام. با او ی شعرهایش سر کرده ام.با اوی مرثیه هایش ....   

نجيب محفوظ، نويسنده‌ نامدار مصری و برنده جايزه نوبل ادبيات سال ۱۹۸۸ ميلادی، در سحرگاه چهار شنبه هشتم شهريور ۱۳۸۵ در سن ۹۴ سالگی ديده از جهان فرو بست.

به گزارش خبرگزاری «انتخاب» به نقل از بی بی سی، با مرگ نجيب محفوظ، يکی از برجسته ‌ترين داستان ‌سرايان معاصر شرق و شايد "آخرين نواده‌ شهرزاد قصه‌ گو" از ميان ما رفت.

محفوظ ميان سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۴ در دانشگاه قاهره، ادبيات و فلسفه آموخت ولی پايان ‌نامه‌ فوق‌ ليسانس خود را که با عنوان مفهوم زيبايی در فلسفه اسلامی آغاز کرده بود به ‌پايان نرساند.

نجيب محفوظ، که به خاطر داستان بچه های محله ما (اولاد حارتنا) در سال 1988 به دريافت جايزه نوبل در ادبيات نايل آمد، از اواسط ماه ژوئيه سال جاری به دليل آسيب ديدگی ناشی از زمين خوردن هنگام پياده روی در بيمارستانی در قاهره بستری بود.

اين داستان نويس مصری در سال 1911 در قاهره به دنيا آمد و در طول زندگی خود، کارمند وزارت اوقاف، بنياد حمايت از سينما و مشاور وزارت فرهنگ مصر بود.

او از سال ۱۹۳۰ ميلادی، در کنار اشتغال در نهادهای دولتی به ‌روزنامه ‌نگاری و نوشتن داستان و رمان پرداخت.

محفوظ از پايه ‌گذاران رمان معاصر عرب است که الگوی خود را در نگاه و نگارش، متفکران و نويسندگان سرشناس مصر، طه حسين و توفيق حکيم قرار داده بود.

او گرچه کار خود را در آغاز با داستان کوتاه شروع کرد اما بعدها با نوشتن رمان "بچه ‌های محله ما" و در سال ۱۹۶۰ ميلادی با کتاب دزد و سگها نام خود را در صدر رمان ‌نويسان عرب ‌زبان به ‌ثبت رساند.

در سال 1994، يک تندرو اسلامگرا با کارد اين نويسنده را هدف حمله قرار داد و از ناحيه گردن زخمی کرد.

در پی اين حمله، نجيب محفوظ به مدت هفت هفته در بيمارستان تحت درمان قرار گرفت اما تا پايان عمر، به دليل آسيب ديدگی اعصاب گردن، از دشواری در نوشتن و کاهش بينايی و شنوايی رنج می برد.

از نجيب محفوظ به عنوان يکی از نويسندگان برجسته و روشنفکران صاحب نام خاورميانه نام برده می شود.

از وی بيش از سی داستان بلند، داستان کوتاه، نمايشنامه، مقاله، سفرنامه، خاطره و تحليل سياسی بر جای مانده است.

بچه‌ های محله ما (أولاد حارتنا) همان رمانی است که ابتدا به ‌صورت پاورقی در روزنامه الاهرام منتشر می ‌شد و پس از آنکه ادامه‌ انتشار آن ممنوع اعلام شد، در سال ۱۹۶۵ در بيروت به ‌چاپ رسيد.

اين رمان نه ‌تنها جايزه نوبل ادبيات را سرانجام نصيب محفوظ کرد، بلکه انتشار آن ماجراها در پی داشت و برای محفوظ گرفتاريهای بسياری آفريد؛ تا آنجا که هنوز در بسياری از کشورهای عرب‌ زبان به‌ دشواری می‌ توان اين رمان را تهيه کرد و تا همين اواخر، مجوز رسمی نشر و پخش آن در مصر صادر نشده بود.

محفوظ در آثارش با توانايی و تبحر توانسته است سنت قصه‌ گويی در شرق را با تجربه‌ رمان ‌نويسی در غرب درهم آميزد از اين ‌رو آثارش هم در کشورهای شرقی و در غرب خواهان و خواننده‌ بسيار دارد و به ‌زبانهای بسياری ترجمه و منتشر شده است.

داستانها و رمانهای او سرشار از عناصر نمادين شرقی و روايت خيال‌ انگيز داستانهای تاريخی دور و نزديک سرزمينهای شرق مسلمان است.

او نه تنها معروفترين رمان‌ نويس جهان عرب، که از روشنفکران آزادانديش و آزادمنش به ‌شمار می ‌رفت.

محفوظ در همه حال با تروريسم و تعصب و تندرويهايی که جامعه مصر سالهاست با آن دست‌ به ‌گريبان است، مخالفت و مقابله کرد و بارها نيز به ‌خاطر موضوع و مضمون داستانها و اظهارنظرهايش در معرض تهديد و تجاوز افراطگرايان قرار گرفت.

از ميان آثار او موعظه‌ شيطان،جنايت،گدا،رادوبيس، دلداده فرعون،دزد و سگها،کوچه مدق و يک دو رمان و مجموعه‌ داستان ديگر به ‌فارسی نيز ترجمه شده‌ است.

رمان کوچه مدق را محفوظ در سال ۱۹۴۷ نوشت اما چاپ اول آن در سال ۱۹۷۲ ميلادی در لبنان منتشر شد.

ترجمه فارسی اين رمان که از معروفترين آثار محفوظ به ‌شمار می ‌آيد در سال ۱۳۷۸ در ايران به‌ چاپ رسيد.

فيلمی سينمايی نيز به‌ نام کافه ستاره در ايران ساخته شد که ظاهراً اقتباسی آزاد از اين رمان است.

رمان رادوبيس، دلداده فرعون نيز يکی از رمانهای تاريخی - رومانتيک محفوظ است که برنده جايزه "قوت القلوب" مصر شد.

محفوظ در رمان گدا به ‌گونه ‌ای نمادين داستان زندگی "روشنفکر جهان سومی" را که در برزخ سنت و مدرنيته، مشرق ‌زمين و مغرب‌ زمين گرفتار آماده به ‌تصوير کشيده است.

عمر، قهرمان اين رمان، نماد روشنفکری است چپگرا که اينک با از دست ‌رفتن آرمانهايش، انسانی ناسترون، بی ‌انگيزه و بی ‌هويت شده که از خود و خانواده‌ خود گريزان است.

رمان ملحمة الحرافيش يکی ديگر از آثار محفوظ است که هنوز به ‌فارسی ترجمه نشده و اين در حالی است که محفوظ در اين رمان دلبستگی خود به ‌ادبيات کلاسيک فارسی را به‌ نمايش گذاشته است.

ملحمه به ‌معنای فتنه و جنگ عظيم است يا جدال و ستيز اما در ترکيبی که محفوظ در عنوان رمانش آورده است، آن را حماسه نيز می‌ توان معنی کرد.

حرافيش هم به ‌معنای عياران و اهل فتوت است.

حرافيش جمع حرفوش و به‌ معنی فتيان، جوانمردان و فتوت ‌پيشگان يا در تعبير زمينی ‌تر، لوطی‌ هاست که نجيب محفوظ در اين رمان آن را به‌ معنايی استعاری و رمزی و نزديک به‌ معنای کلاسيک کلمه به‌ کار می ‌برد.

جورج طرابيشی که از بزرگان روشنفکری عرب است مقاله ‌ای درباره اين رمان نوشته است.

عنوان مقاله‌ طرابيشی، "قام بعبأ الفلسفة بعد أن تخلی عنها العرب" است.

طرابيشی در گفتار خود اين پرسش را پيش کشيده که چرا در جهان عرب معاصر، تاکنون فيلسوفی پديد نيامده است و چگونه ادبيات معاصر عربی، مقوله‌ های فلسفی نيرومندی می‌ آفريند و به ‌گونه ‌ای جای خالی فلسفه را پر می ‌کند.

به ‌هر حال، عنوان اين رمان نجيب محفوظ را "حماسه عياران" يا "حماسه اهل فتوت" می ‌توان ترجمه کرد.

البته داستان را تا به ‌انتها که می ‌خوانی، "ستيز لوطيان" که يادآور داستان داش آکل صادق هدايت است، شايد عنوانی مناسبتر برای اين رمان محفوظ باشد اما آنچه در رمان حماسه عياران بيش از هر چيز جلب توجه می‌ کند، اشعاری است که محفوظ در لا به ‌لای داستان گنجانده است؛ شعرهايی که نويسنده در آغاز به ‌عمد سراينده آنها را به ‌خواننده معرفی نمی‌ کند.

رمان، سرگذشت چند نسل از خانواده‌ ای است که در محله ‌ای فقيرنشين زندگی می ‌کنند. در ميدان اصلی محله، خانقاهی قرار دارد که گهگاه از پشت ديوارهای بلند و کهنسال آن آوای سماع درويشان به ‌گوش می ‌آيد اما مردم محله نه زبان درويشان را و نه معنای آواز سحرآميزشان را می‌ دانند.

آنچه به ‌گوش می ‌آيد، آوايی خوش و موزون است که در فضای ميدان اصلی محله می‌ پيچد و گوش مردمان محل را می ‌نوازد و خواننده رمان، اکنون آن را زمزمه می ‌کند و ورق به ‌ورق اسير جادوی آن می‌ شود.

نجيب محفوظ در اين رمان که از آغاز تا پايان، شرح جدلها و جدالهای مردان محله‌ های شهر است و داستان شکست و پيروزيهای ايشان، قصه‌ عشق و زندگی و بيم و اميدهای انسانهای چند نسل پی ‌در پی را بازگو می ‌کند.

او توانسته است با بهره ‌گيری از عناصر کلاسيک داستانسرايی شرقی، فضايی بيافريند که خواننده لحظاتی چند، همراه با شخصيتهای رمان به‌ محيطی آرام‌ بخش و عرفانی راه يابد و به ‌دور از کشمکشهای بيهوده و فارغ از سختی و دشواريهای زندگی روزمره و رها از درد و رنجهای بی ‌شمار، دمی بياسايد و اندکی در خود فرو رود و آرام گيرد.

در صحنه‌ پايانی رمان، واقعه ‌ای غريب و شگفت‌ در زندگی آشور، آخرين فرد از نسل قهرمانان داستان روی می ‌دهد.

او بناگاه زبان غريبه و معنای کلام سحرآميز عارفان پارسی‌ گوی را درمی‌ يابد و از درون دير مغان نغمه‌ جاودانه‌ حافظ شيرازی از زبان درويشان به‌گوش جانش می ‌رسد که همساز با نوای دف و نی می ‌خوانند:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر اين ظلمت شب آب حياتم دادند

به نقل از انتخاب."البته من این خبر رو در انتخاب دیدم و چون در پی آمده بود با ذکر منبع من آن را گذاشتم.و دوستی به نام کوروش که کامنتش همراه با لینک اصلی منبع خبر از دکتر خسرو ناقد از بی بی سی رو برامون شرح داده و من تشکر می کنم. اما ذکر خبر مشکل نداره.چرا یش اینجاست که انتخاب باید نام دکتر خسرو ناقد رو می برد که نیاورد .به هر حال از کوروش ممنونم و دوستان می تونن تو کامنت لینک اصلی رو ببینن"

+ ستاره کدام آسمان  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 14:48  توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts | 
دوستان همراه درود.هفتهء استاد بزرگ در سینما و سینماگری و کارگردانی استاد

مسعود کیمیائی را به شما عزیزان شاد باش می گوئیم.

اما امروز ۴ شهریور ماه است و در شمسی ۱۳۶۹ در همین روز استاد بزرگ شعر

معاصر ایران٬ شاعر اسطوره ها و شاعر سنت گرای نیمائی پروازی همیشگی کرد.

۸لوگ ٬ ۱۰۰وبلاگ خداوندگاران هنر٬ لینکی ٬ خبرگزاری های ارد بزرگ و سایتهای

هواداران و هم نویسندگان و چند وبلاگ دیگر همه یک مجوعه هستند.

اما مجموعه هائی که نه از اول برنامه ریزی شده پیش آمدند و نه کسی پیشنهادی

در این مورد داد.

در واقع پس از اولین حمله و ترور شخصیتی استاد بزرگ ارد شرکا که امکان پذیر

نمی باشد و دیگر هیچکس را یارای بی ادبی و حرفهای بی سرو ته راجع به این مرد

نیست ٬ همه ی ما که چشمانمان باز بود و متانت این بزرگوار و آثار ایشان را می ـ

دانستیم به صورت خودکار به دفاع و حمایت از ایشان بلند شدیم.

و ناگفته نماند بلاگرها و نویسندگان خوبی که در ۲ روز اول نشان دادند که آگاه

هستند.و این شد مجموعه ای پربار از یک هجوم که شاید الان به خودش و کارهایش

می نگرد و لعنت می کند خودش را که این هنرمند بزرگ فقط آثارش اذیتش می کرد

چرا که توان استاد را نداشت و اما حالا با کسانی طرف است که همگی با هم

اجازه نمی دهند هیچ هنرمندی از خاطر برود و یا هنرمند نمائی بخواهد جوانان هنر

دوست را از راه به در کند.

این شد حکایت مجموعه ی حامیان هنرمندان که دستهایشان محم به هم گره خورده

این هفته هم هفته ی بزرگداشت استاد کیمیائی است از روی لیست.

و همانطور که گفتم امروز اما یک روز است و ما به دلیل اینکه در مورد هر هنرمندی در

۱۰۰ وبلاگ به اندازه ی کافی مطلب وجود دارد امروز را به استاد اخوان و از پست بعد

به استاد کیمیائی می پردازیم و در مورد استاد مسعوود کیمیائی به دلیل اینکه در

شرح کارها و طرز کارگردانی ایشان تحقیقاتی داریم و هم به طور کارشناسی شده

در مورد بازی گرفتن ایشان مطلب نیست و ما که همه یک مجموعه ایم کارشاس

سینمائی ایرانی نداشتیم و حالا داریم در این یک فقره مطالب جالبی از بازیگرفتن از

بازیگران توسط استاد کیمیائی و انتخاب بازیگر و عوامل مواردی را برایتان می نویسیم

................................................................

استاد مهدی اخوان ثالث را شاعر آرکائیسم و اسطوره ها می خوانند.

البته پیوست سبک خراسانی و نیمائی که البته زبان و ساختار و قالب و غالب شعر

امید با دیگر نیمائیان فرقهای اساسی دارد استاد اخوان را می توان از جمله شاعران

برتر معاصر و شاید برترین شاعر معاصر دانست.

سبک خراسانی بسیار به سبک هندی نزدیک است.برای آشنائی می توانید به کتاب

دیوان صائب تبریزی رجوع کنید و اشتباه بسیاری از اقایان که این دو سبک را یکی

می دانند را از اشعار هندی صائب بفهمید.

اما هرچند که خود نیما "اسمعیل شاهرودی " را تنهاشاگرد خلف خود می داند به نظر

می رسد که نیما نتوانسته بزرگی شعرهای اخوان را دریابد و یا عمرش کفاف نداد.

چرا که تضاد در اشعار اخوان در اوایل کارش بسیار است.

شاعر اسطوره ها و از جمله شاعرانی که تحت تاثیر کودتا شعرشان رنگ دیگری

گرفت تضاد شعریش را به وضوح می شود دید و اما رسیدن به سبک خاص زود نما

یانگر شد.

تضاد شعری اخوان را در اوایل و اواسط و اواخر عمر شاعریش همین بس که در مثنوی

"باس ببشخین" که اوج حلات مستانه و کودکانه و صمیمانه در خلوت خوشباشانه و

انوهگنانه ی او می باشد.در بیتی می گوید:

"چنان مستم که لیم لیم لیم لا لام لام      دیدیم دیم دیم دیدیم دیم دیم دادام دام

لبی تـــــــر می کنم تر تر ترینـــــــــــا          و سر سر می کنـم سر سر سریینا "

می بینید که اصلا ان اخوان سنت گرا با آن دایره واژگان خصوصی که هرکس بخواهد

از واژه های ترکیبی ساخت او و هم موسیقی شعر او استفاده کند دقیق مشخص

است خبری نیست و اخوان آرکائیسم زمستان و ارغنون هنوز ساخته نشده است.

البته کودتا و هم مرگ دخترش در رودخانه و مواردی دیگر که کم و بیش می دانید و

زندانی شدن او به طور مکرر و هم تاثیر کودتا و هم مصدق عزیز و دوستان از دست

رفته چو گلسرخی و دانشیان از "م.امید" شاعر ناامید را ساخت.

آنگاه بود که اخوان شعرش رنگ و بوی دیگر گرفت.اخوان دیگر شاعر مستیهای کودک

سرخوش نبود.اخوان شاعر زنجیرها شد.نا امید شد و به گفته ی خودش :

بیزارم و بیزارم بیزار        نومیدم و نومید نومید         هر چند بخوانند امیدم.

به نوعی می شود اخوان را حافظ شعر نیما دانست و اخوان را تعالی بخش شعر نیما

دانست و اگر اخوان نبود شعر نیما به جاهای دیگری می رفت .

می بینید که رفته است و اگر نیما شاهرودی "آینده" را تنها شاگرد خلف خود خواند

تنها دلیلش این است که نیما خان زاده بوده است و در ولایت یوش که نزدیک بلده و

از توابع نور مازندران و بیشتر طبرستان مازنی است خاندان اسفندیاری همه خان  و

خانزاده هستند. اما نیما با وجود اینکه خود را از این مورد دور می داند اما ذاتا" یک

نوع رفتار پدرگونه داشت.پدرش بسیار مخالف شاعری نیما"علی "بود و وقتی نیما که

اغلب اخم داشت و گهگاه طنزهائی زیرکانه می گفت خود می گوید :وقتی از شهر

تهران به یوش آمدم و همه ی ایران حالا دیگر مرا می شناختند و همانان که از آغاز

مرا مورد انتقاد شدید قرار داده بودند نیز نوگرا شدند پدرم قبل از جواب سلام دادن به

سلام من گفت :شنیده ام در تهران حافظ شدی.؟ "و منظورش از حافظ شاعر بوده "

به هر حال این رفتارها در نیما بوده و همین موجب شد تا شاهرودی را که همیشه

گوش به فرمان بوده و به نظر من حتی از ابتهاج و استاد براهنی و رویائی و همه ی

شاعران نو گرا و سپید پائینتر است را بالاتر بداند .اما اخوان نشان داد قدرت بازی و

هم اعجاز موسیقی شعرش می تواند تن را بلرزاند.

البته سنتگرا بودن اخوان را می توان به یک نوع جهانبینی هم نسبت داد که به حال و

هوای سیاسی مملکتش به غیر از مرگ دخترش و هم مصدق دانست و آن نگاه امید

به حال و هوای وطن و تعالی وطن به سوی گذشته گان و نیاکان است که امید آنها

را در خطر می بیند و همه ی آرمانهایش بازگشت به خانه ی" نیا"ست و خود می گوید

( ...خوشا وقتی جامعه ما به سوی ثروت طبیعی"سلام بر مزدک بامدادان نیشابوری"

و به سوی خانه ی پدری "درود بر زرتشت سپنتمان سیستانی" بازگردد.

بدون هیچ حاجت به بیگانه اعم از روس یا پتروس ٬ مارکوس یا آنجلیوس ٬ لینالینوس

یا استالینوس و حتی مائینوس چینانوس...") و امید حتی خود اعتراف دارد در اواسط

دوران شاعری بر او بعثتی اتفاق افتاده که همانا آشتی زردشت و مزدک در دل و دنیا

ی اوست. و جز درود بر اینان و نیز بودا هیچ شعارش خوش نیست. هرچند که امید بر

این انتقاد که مسلمان زاده بوده گفته است : بله هستم و مسلمانم اما قبل از آن که

 "نیا" مسلمان شود ایرانی بوده و ایرانی بودم و افراط بر این سخن بر همگان آشکار

است و این فلسفه و عقیده بر همگان آشکار است اما خیلی ها یا می ترسند بگویند

و یا نمی فهمند و درست نمی گویند:

بجوئیم و بیابیم کهن گمشده ها را               وزاین خانه برانیم به زورآمده ها را 

گرامی بشماریم چو جانها همه "گان"ها       دگر ره بگشائیم به شادی"کده ها"را

عزیزان و دوستان از اینکه می گویم خیلی ها می ترسند و خیلی ها..منظورم را

شفاف بیان می کنم. بسیاری از بزرگان اخوان را بهتر از من و شما می شناسند اما

چرا اخوان رار درست تصویر نمی کنند نمی دانم.شاید به دلیل زبان شعری و به قول

خودش پلی بین سنت و نو که همه ی شاعران نو را به عقب راند و شاید هم مقصر

ناشرانی هستند که مقدمه نویسانی را انتخاب می کنند که سفارشی مقدمه و

شناسنامه می نویسند بر کتاب و شخصیت.

همه ی ترکیبات اخوان مشخصه ی این است که او بسیار از حمله ی عربها و اجمها

ناراحت است و اینکه اخوان بسیار بر تاریخ نگاری درست ایران حساس بوده است و

نادر و اسکندر و همه ی نامهای افسانه ها و فسانه ها را می توان در آخر شاهنامه

به درستی دریافت. و دلیل دیگر نفهمیدن بسیار کسان از اخوان است طوری که همه

می خواهن نوعی اخوان آرکائیسم زبانی دیگر بتراشند.

اما مهدی اخوان ثالث با این نوع خاص از دید و سرایش گوئی بسیار پیشتر از نیما

می زیسته است و رابطه ی راستین بین شعرهای کلاسیک و نیمائی هموست .

اگر چه امید پس از نیما می زیست.

در آخر امید پس از سالها عرق ریزی روح* در شمسی این روز از ۱۳۶۹ دعوت مرگ را

با لبخند لبیک گفت و با اثاری چو ارغنون٬ آخر شاهنامه ٬ زمستان ٬ از این اوستا و

اثار خوب دیگری که به یادگار گذاشت همیشه جاودان می ماند.

*عرق ریزی روح را از ویلیام پارکنر وام گرفتم.

عزیان این برای سالروز پرواز امید بود. و اما در هفته ی بعد که هفته ی شادباش به

خداوندگاران هنر در هنر شعر "م . امید" می باشد پنجره ای دیگر به سوی اشعار

م .امید باز می کنیم تا دوستانی که مقدمه های پوچ خوانده اند شعرهای اخوان را

به  گونه ی پرش بخوانند و درک کنند .

درود بر روان پاک استاد اخوان و درود هفته به استاد مسعوود کیمیائی .

+ ستاره کدام آسمان  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 15:52  توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts | 
درود بر همه ی هنرمندان و هنر دوستان راستین.

افتخاری است که این هفته با نام بزرگ مردی سلام داده شود که آوازه اش در جهان

پیچیده است."معماری هنری است که در نزد ایرانیان از نظر تاریخی و هم از نظر نوع

معماری اماکن تاریخی قدمت بسیار دارد"معماری هنری است ذاتی در نزد ایرانیان و

معروف ترین بناهای معماری در این خاک به دست معماران بزرگ انجام شده است.

در مورد هنر معماری ایران نمی شود به راحتی حرف زد چه رسد به هنرمندانی که

این بناها را بنا کردند. اما این هنر که هنوز هم در جهان معماری به نام ایرانیان زیادی

ثبت شده است از طرف دیگری هم قابل بحث است و ان معماری نوین است.

همه می دانید که مدرنیته هنگامی که از فردی گرائی خود نتوانست بیرون بیاید  و

انتزاعی شدن مدرنیته انتقادهای زیادی را در بر داشت "پست مدرن از هنر معماری "

متولد شد.پست مدرن با معماری شروع شد و انتقادش را برای احیای ناتوانی مدرن

اغاز کرد و در این عرصه هم معماران ایرانی که بناهای قدیمی موجب تعجب و هم 

سبک خاص خود بین معماران نوین شده بود با معماری نوین هم دوباره نشان داد که

این هنر در نزد ایرانیان است و "پرو فسور استاد هوشنگ سیحون " از جمله    

کسانی بودند که در این عرصه نام جاویدان معماری ایران را با همه ی اساتید بزرگش

در جهان یگانه ساخت.ایشان از جمله اساتیدی بودند که با هنرذاتی خود و هم دانش

و تحصیل در این رشته نام خود را در دانشگاههای بسیاری ثبت نمودند و در جهان هنر

معماری را به گونه ای تعریف کردند و ساختند و نشان دادند که علاوه بر کرسی های

بسیاری که از دانشگاه های بزرگ دنیا به ایشان پیشنهاد می شد"در برکلی و هم

در دانشگاه هنرهای نوین روسیه که معماران بزرگی را تربیت کرده دانشنامه

عرضه نمودند و نامشان جاودان بر هنر معماری باقی است وهم ناگفته نماند

ایشان نه فقط در معماری بلکه در هنرهای بسیاری از جمله نقاشی استاد و

چیره دست بودند و همراهی ایشان با سالوادور دالی و پیکاسو بزرگان هنر

نقاشی و هنرهای دگر در نمایشگاه دانشگاه معتبر ماساچوست یکی از این

همه افتخار و نشان است"تلفیق معماری قدیم ایران که در جهان معماری مشهور

می باشد با اینهمه بناهای ثبت شده در آثار بزرگ و عجیب معماری ایران با معماری

نوین و دانش و نگاه عمیق به زیبا شناختی و هم علمی بودن بناهای ایشان سبکی

منحصر به فرد ساخت که من نمی خواهم و نمی توانم از اینهمه بنا نام ببرم که شاید

بیشتر شما عزیزان بدانید و یا رفته باشید و یا ندانید که این محل زبا و بنای بسیار پر

ارزش از "پرفسور هوشنگ سیحون است.

پس شما را برای دیدن اثار و هم نام آثار ایشان در گیتی ارجاع می دهم به مرجع  

بسیار کار آمد و خوب ۱۰۰ وبلاگ"خداوندگاران هنر "که خانم پروانه رضائی زحمت  

بسیار کشیدند و از ایشان تشکر می کنم و دوستان دیگر چون" خانم جم با لینکی"

که این هم مرجع بسیار خوبی است و هر دو بسیار کاربرد دارند.

همینطور از "کانون نظرسنجی پاساگارد"که در چند دوره نظر سنجی از شما هنر

دوستان و هنرجویان که نظر دادید و انتخاب شما هنرمندان و هنر دوستان است که

"استاد سیحون " پس از اساتید کمال الملک *ارد شرکا*مرتضی ممیز*ابولحسن خان

صدیقی* بیشترین رای شما ایرانیان هنر دوست از هر گوشه ی این کره خاکی را

اوردند. و این نشان از محبت و هم هوشیاری شما می دهد .

پس "پایگاه هنری ۸لوگ " پنجمین هفته ی مهرورزی به استید بزرگ ایران را سلام

می دهد و می گوید :استاد سلام .بر هر کتیبه از هنر این سرزمین نام جاودان

شما و شمایان همیشه جاودان است و ما حلقه ی اتحاد خود را با دست به

دست هم دادن از آغاز سایتهای استاد ارد شرکا و ۱۰۰ وبلاگ و بانک لینکی

همراه با این گروه کوچک ۸لوگ و دیگر وبلاگهای مرتبط یکی شده ایم و هرگز

میثر نبود جز با مشارکت دستهای بسیاری که به مهر به سوی ما امدند و ما

نیز دستهای همه ی عزیزان را محکم می فشاریم و این حلقه را هر روز بزرگ

- تر و محکم تر می کنیم و با نام نیک شما اساتید و رهنمودهای "ارد بزرگ"

همیشه و همیشه با شما خواهیم بود و دگر گذشت آن روزی که وامصیبتای

ما در بهشت هنرمندان بود .نه دیگر گذشت و ما همه ی شما را چه جاودانه

می دانیم و به وسعت دلهای دریائی مان شما را به جایگاه واقعی تان می -

رسانیم. مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا همه با هـــــــــــــــــــــــم

+ ستاره کدام آسمان  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 13:10  توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts | 
در مورد" اکبر اقای سردوزامی" فقط می خواهم ببینم از مخاطبان ادبی و تخصصی

۳ وبلاگ از ۸وبلاگ پایگاه هنری ۸لوگ که معمولا ادبی نویس هستند و یا دوست

ادبی نویس و یا دوستدار ادبی نویسان چقدر اگاهی نسبت به این استاد داستان

نویسی ما دارند.منظورم بیشتر به نسل اخر ادبیات ایران می باشد.اما در این مورد

حتما یک پست کامل می نویسم و چند داستان گلچین شده را برایتان لینک می

گذارم.دوستان عزیزی که پدران بزرگوار ادبیات دوست هستندمعمولا از ایشان در

کتابخانه ی شخصی خود کتاب دارند.اگر هم میثر نبود لینک اثار را می گذارم.بخوانید.

در مورد "پدرام رضائی زاده " در وبلاگ صفحه ۱۰۵ کالج که فتو فارسی شده اش

می باشد و در پرشین لوگ فکر می کنم باشد و در همین وب هم پست داشته ام.

اما از آنجا که قرار بود با خانم دکتر مهتاب عامری  و دوستی دیگر کارهائی بکنیم

که نشد و می شود یک پست می گذارم تا وقتی ایشان بیایند با هم روی اثار پدرام

کار کنیم.

نظر به این بود که اقا ما همیشه گفتیم نداریم. نداریم. تموم شد.نویسنده ی جوون

و خوب که قواعد را می داند و پست مدرن را با نوشتن دستور آشپزی اشتباه نمی

گیرد نداریم.و نه فقط پست مدرن بلکه در طنز نوشتاری خوب در ادبیات داستانی نو

منظور از نو امروز است. و غیره.

حالا می گیم داریم. چند نفر داریم که البته خیلی هاشان هنوز کشف نشدند.

بسیاری از جوانان امروز ادبیات ما یا حذف می شوند و یا اینقدر کارشان قوی و

خوب است که مخاطب به یک نوع پوچی می رسد و البته منظور مخاطب حرفه ای

نمی باشد و مخاطب تجربی یا نویسنده ی تجربی ان را هجو می پندارد.

پدرام رضائی زاده البته از این دریچه قابل بازگشائی دفاترش هستیم که اولین کسی

بود که بعد از مطالعات بسیار در زمینه ی ادبیات و کلا هنر(عکاسی و نقد هم) به

واسطه ی اولین کار حرفه ای اش که نقدی بر کتاب نام آشنای "چراغها را ........

از خانم زویا پیزاد" بود در وب نویسی و وبلاگ مطرح و به عنوان بهترین انتخاب شد و

این مورد موجب شد تا پدرام سخنران اولین همایش وبلاگهای ادبی پرشین شود و

چندی بعد این نقد و همشری و پدرام در ادبیات (سرویس)کار را شروع کرد.

اما مغرور نشد و هر روز به مطالعاتش به صورت حرفه ای افزود.

البته وبلاگ و نوشته های او در خوابگرد و قابیل از یوسف علیخوانی هم کمک بزرگی

بود که وی خود را بیشتر نشان دهد.

خیلی از دوستان انزمان می گفتند رابطه و نوشتن در این چند وب معروف که ناتور

وب پدرام از این مجموعه بود او را خیلی زود به پله های بالاتر سوق داد.

اما اینطور نیست و پدرام در ادبیات ید طولایی پیدا کرده که همه از اگاه بودن وی

سر چشمه می گیرد و مصالعات بیشتر و کار بیشتر.

البته امروز پدرام یک منتقد است و بیشتر انتقاد می کند به مواردی که باید انتقاد کرد.

اگر وقت کردید سری به وبلاگ او بزنید که هم عکاسی و هم ادبیات را خوب گرفته

است. حالا پدرام شجاعت انتقادش بیشتر شده و از نامهای بزرگ باکی ندارد اگر  

انتقاد واقعی بر اثری وارد باشد و حتی شخصی .

ادرس پدرام رضائی در پرشین بلاگ را در ناتور از خوابگرد پیدا کنید و ناتور را در لینکهای

"پیوند ثابت" من یدا کنید.وبلاگ خوبی دارد.

به امید سلامتی پدرام و خلاصی اش از بیمارستان را که تبریک گفتیم و موفقیت

بیشتر در عرصه ی ادبیات و نقد و هنر عکاسی.

سهیل

+ ستاره کدام آسمان  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 8:55  توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts | 
استاد ابواحسن خان صدیقی مجسمه ساز معروف و بزرگ ایران و جهان و یکی

از بزگان مجسمه سازی در قرن اخیر در جهان بودند.روحشان شاد.

استاد ابوالحسن خان شما را همه می شناسند و افتخار ما هستید.

اما امان از نا مهربانی ها نسبت به هنرمندان بزرگ ما.

استاد می دانیم که الان جایتان بسیار خوب است و جاودانه های ما شما هستید

اما کاش می شد شما را در حال دید.

البته ی دیگری هم وجود دارد "جناب استاد ابولحسن خان صدیقی" و ان وجود مردی

است در کنار ما که شما او را می شناسید و او شما را.

استاد ما به لطف "استاد ارد شرکا"از اساتید همجنس شما اموختیم که هر هفته

سلامی بدهیم به یک جاودانه ی هنر ایران که همه در جهان هنر نگینی بر انگشتر

هنر هستند. در وبلاگ صبا کمی از اثارتان بگوئید.و از ان دوران استاد.ممنونم.

+ ستاره کدام آسمان  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 18:27  توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts | 
قبل از هر چیزی امروز در همین لحظه که دارم می نویسم در سالهایی نه 

چندان دور بمبهای وحشت دولت مرگ بر باد مستحق آمریکا ننگین ترین کار

این کشور دولت سیاه و نشسته در سفید کاخ خونین از جنگهای بسیار برای

منافع خود وحشت انگیز ترین کاری که می شد کرد را یعنی بمبهای اتمی 

خود را بر دو شهر هیروشیما و ناکازاکی فرو ریخت .هنگامی که کودکان بر

بالین مادر خواب بودند و...هنوز پس از اینهمه سال از گذشت کار ننگین     

این کشور بر این مردم بی پناه آنروز"که این روز خود چو آمریکا و همراه با او

در عراق همان جنایات را شریک می شود" هنوز کودکانی ناقص از اثرات این

حمله و آثارش بر مردم به دنیا می ایند و این ننگ را فریاد می کنند.ما نیز هم

اراده با همه ی کشورهای حافظ و حامی صلح و به عنوان مردمی صلح جو

که همیشه می گویم دولتها و سیاستها را نباید بر روابط انسانی ملتها تبلیغ

کرد هرسال همین لحظه برای همه ی قربانیان ۱دقیقه سکوت می کنیم   .

........................................................۱۶۰۰۰۰ کشته.

آخر نمی توانستم چنین بزرگی را که مانندبسیاربزرگان خصوصا هنرمندان و فرهیخته

جماعت را که بیشترین آماج بلا بر سر ایشان فرو امده و اصولا هنرمندان همیشه در

این خاک مصیبتها کشیده و رنجها دیده و هنوز هم داردمی کشد و می بیند و تا مورد

پیش می آید اول کسانی که زخم خورده ی اتهامند هنرمندان هستند و با این احوال

باز هم باکی ندارند و همیشه ره پویان حق و حقیقتند را خود سلام دهم .آخر دراین 

خاک هنرمند همیشه اولین آگاه است اولین بیننده ی مثال آینه و خشت خام است

و البته کسانی هم هستند که هنرش رادارند و نگاهشان هم تیز است ولی تو خود

حدیث را تا به آخر بخوان هموطن.آری هنرمندان ترسو و حتی بیمار روانی مردم آزار

و هنرمند نما می شوند و آموخته های هنر را فقط در گردش قلم و رنگ بر بوم و صدا

از ساز عرفانی ایرانی را در آوردند بر حکم تمرین زیاد و...هستند هنرمندان و یا همان

بهتر هنرمند نما یانی که خاک را می فروشند و خیانت می کنند و دلقک که بزرگترین

انسان هنرمند است چو چارلی چاپلین پس چه می شود گفت به این رسته از......

کمال الملک (1319 - 1224)

بگذریم و برسیم به بزرگ اول در چند دوره نظرسنجی "کانون نظرسنجی پاساگارد"

که همه عادل و آگاه و هنرمند واقعی.و چو "بزرگ استاد ارد شرکا" و شاگردان ایشان

که حالا اساتید بزرگ مملکتند.شهرت دارند و آبرو اما چو یاد گرفتند از استاد خاموش

اما با خلق اثر نشان می دهند چند مرده...چو دکتر مهرانفر و چو استاد عبدالوهاب 

که حقیر بسیار بزرگان دیگر و اساتیدی که همه جا می توانند افتخار ایران باشند را

از همان روی که گفتم نمی شناسم.دوستی گفت این را ببین.دیدم و گفتم عجیب 

که بسیار شبیه اثاری است که ارد بزرگ برای محتوی و رسیدن و نمایاندن معنی به

مخاطب چو همان نظام تک صدائی برای مخاطب خاص که عام هم می فهمد به گونه

ای دیگر و خاص هم به گونه ای دیگر و گفت این اثر شمشیر اثریکی از اساتید است

که بسیار ماهر و شاگرد استاد تو ارد بزرگ.چگونه شاگردی هستی و می نویسی 

در آن سایتهای خوب که ما نتوانستیم خلاصه نظر مدیریت"خانم فریباملک"را به قلم

خود جلب کنیم و سکوی پروازی برای خود بسازیم.کمی فکر کردم و گفتم رفیق که

در چند مورد هنری بحث تئوری هم را درک کردیم و هرازگاهی خبری احوای.همین .

همین است که پذیرفته نشدی چو کسی که مدیریت این چنین سایتی را داردوجرات

کرده و آمده چو استاد ارد کسی نیست که دربدترین شرایط دست کمک دراز کند و  

در این کوتاه فهمیدیم که چه بسیار از این موارد که استاد حتی حرفش را هم نزد.

اینبار هم به لحاظ گذاشتن لینکهای مستهجن توسط هکرها در همه ی سایتها ی

ایشان مورد حساس شد و همه ی اساتید خود امدند.اما اساتید بسیار آمدند و رفتند

و مدیریت پس باید به حتم خود هنرمند و آگاه باشد و درعین حال مدیر خوب .چرا که

اینجا جای دیگریست.اینجا سکوی پرواز برای خیلی ها می شود و شد.اما کسی که

به نیت دیدن سکوی پرواز بخواهد بیاید هر چه قلم قوی و هنربالا اما قبول نمی شود.

اینجا قانونی حکمفرماست به نام عشق و نه کسی می خواهد از اینجا پرواز کند که

بهترین جای پرواز و آمو ختن پرواز "البته به سوی افقی که فرق دارد با آن افق پرواز"

اما این را بگویم که بعد از رفتن دوست گفتم چه راست می گوید این دوست."البته

چون این اثر شمشیر نادر در کنار استاد از شاگردان دانشگاهی ارد بزرگ جلوه ای  

دیگر داشت اثر خالی با عکس بدی که چاپ هم نبود و فتو بود نتوانستم.." و این را

بگویم که این حرفها بهانه است و دلیل کم کاری ما نیست و من خود کمی وقت کم

آوردم برای راهی کردن عزیزی به فرانسه که مرا کمی تنهائی اذیت کرد و افکاری   

که می آید و می رود و من می دانم که کم کار شدم و البته از ۸لوگی ها به جز   

شرمین و علی شاکی هستم که کم کار شدند و من را پیش استاد و خانم ملک و

اساتید دیگر خجل کردند و به عنوان مدیریت به انها می گویم و گفتم که این هفته ی

آخری بود که بهانه آوردند و اگر نمی رسند و اینبار کم کری ببینم بدون نگاه به این 

سالهای دور و دراز که در غربت همدیگر را داشتیم باز هم دلیلی بر..نیست و من رک

آنها را برای جواب دادن می خواهم.هرچند که ۲ تن از دوستان پایان نامه ی دکتری را

دارند تقدیم می کنند تا ۸لوگی ها ۸ دکتر در زمینه های تخصصی داشته باشد و این

البته افتخار برای من است و نه اینکه با این مدرک نسیم و صبا که پایان آگوست دکتر

صدایشان می کنم مثل مهتاب و شمیم و دیگران اما همه خوب می داند که اینجا اگر

همه ی مدارک و مدارج بالا ی جهان را نوبل را اسکار را بیاورند باز هم خود می دانند

شاگردی زیادی باید بکنند و به عشق این شاگردی هاست که هستیم و به عشق

این آموختن ها بود که "کمال الملک" نامی جهانی شد و به همین راه مگر خود استاد

برترین و بزرگترین هنرمند قرن چه در طنزآرائی و چه در ذات هنر ارد بزرگ شدند و این

ریاضتها بود که از ایشان چنین مردی محکم و استوار و هم لطیف و مهربان چو گل و

زلال و شفاف چو چشمه های البرز ساخت.

و شاید یکی از دوستان را که دوست دارند در سایت ارد بزرگ بنویسند و نمی شود

و اینکه ایشان وبلاگی منحصر به فرد دارند به نام" ژان رنو" که لینکش در ۸لوگی ها

هست به خاطر چند دلیل منطقی ایشان هم به نویسنده های ۸لوگ اضافه شوند و

البته ایشان همیشه نمی نویسند و وبلاگ جالب ایشان در ماه یک بار اگر به روز شود

کافی است برای همان ماه از بس مطالب خوب دارد و ایشان به زطور مستقل کار 

می کنند اما از ۸لوگی ها می شوند تا اگر شو ای نویسندگان بررسی کردند و مثل

همیشه در رفراندوم اعضای شورای نویسندگان که نه ۸لوگی که ۸لوگی ها هم همه

دارای درک والا هستند و همه بالاترین مدارک را دارند و باز هم به عشق چون شمیم

با پافشاری و بررسی پذیرفتم و بعد هم الان ایشان در حال کار هستند و شورا هم

دارند روی آثارشان کار می کنند و با وجود اینکه خانم دکترشمیم راسخی هنرمند

خوب و فعالی هستند هنوز د این نزدیک به ماه نویسنده ی اصلی نیستند.

این وبلاگ جدید هم مستقل با نام ژان رنو می نویسد و خانم مهناز راستی نویسنده

آن می باشد .البته هنوز چیزی معلوم نیست.

پس هفته ی کمال الملک را به دلایلی که در اول گفتم نمی توانم خوب شرح دهم چو

خود را کوچک می بینم و ناتوان./مدیریت:دکتر سهیل خلیل پور

+ ستاره کدام آسمان  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 14:46  توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts | 

             دوستان و عزیزان همراه .هفته ی دوم ۸لوگ که با نام مقدس هنر و به نام "استاد مرتضی ممیز "نامگذاری             

 

          شده است را به حضور روح پاکش که حاضر است شادباش می گوئیم                 

 

       همه ی عکسها از سایت پیوند گرفته شده است که لینک آبی پائین مربوط به             

 

     یکی ازصفحات این سایت است که دیدنش با بزرگان وبزرگ نمائی با هم خالی           

 

       از لطف نیست. کسی که با بزرگان دیگری که حفظ هویت می کنند و او بالعکس        



 



 

 

 



 

 



 

 



 Fakhraddin Fakhraddini's portrait exhibition. منظور این لینک می باشد.

 



 

 

 

     سخت است.سخت است که جسم عزیز "پدرگرافیک ایران استاد ممیز"          

 

 

     با خاک یکی شود.اما عاقبت همه این است و خوب که نامش جاودان .         

+ ستاره کدام آسمان  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 17:21  توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts | 
سلام بر تو ای استاد. سلام بر تو ای پدر گرافیک ایران.

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا م

" مرتضی ممیز استاد گرافیک و پایه گذار این هنر در ایران در  شهریور ماه گرم تابسان

روز چهارم این ماه از سال ۱۳۱۵ شمسی در تهران میدان مولوی متولدشد"

راهش چو سبزی این خط همیشه پر رهرو باد.

جالب است بدانید که من (سهیل خلیل پور) هم در شمسی همین روز متولد شدم.۴/۶

پدر "محمد علی " و مادر"خانم کوچک " در چنین روزی گرم خانه شان منور شد از قدوم نوزادی

که بزرگیش قابل گفتن نیست.امروز را به او سلام می کنیم و باقی را می گذاریم تا بتوانیم

کمی رشد معنوی کنیم و بعد دوباره نام مبارکش را بر زبان جاری سازیم.

هفته ی "استاد بزرگ خداوندگار هنر گرافیک پدر هنرگرافیک بر همه ی هنر دوستان

و هنرمندان  و عاشقان هنر ایران زمین مبارک باد.

این هفته با نام بزرگی چو مرحوم مرتضی ممیز اغاز کردیم و می خواهیم سلامی دوباره دهیم

بر یگانه مرد هنر ایران "استاد ارد شرکا" که چنان اساتیدی را باید با نام ایشان سلام داد.

سلام بر تو ای ایرانی .می بینی کشورت را؟ بزرگانش را؟ این هفته من و شمای جوان و نوجوان می خواهیم از مرتضی ممیز بگوئیم و جایگاه رفیع هنرمندان ایرانی که نه به شعار مثل همیشه بلکه با تحلیلی بر جایگاه هنر و هنرمند در ارتباط با همه ی موارد زمینی و ورائی  و ماورائی .از همه چیز و همه کس .از هرچه هست .از هر چه باید باشد ونیست از جایگاه هنرمند و نقش او در راهبرد فرهنگی و موارد کلان جامعه .از همه .می خواهیم هنر را از این دریچه در این هفته بنگریم.

منتظر باشید. خبرهای مربوط به هنرمندان. تاریخ هنر و هنرمند و هر چه از هنر و اقتصاد و فرهنگ در مرجع ۱۰۰ وبلاگ و خبرگزاری "ارد بزرگ" می توانید ببینید.

خبرهای جدید هنر سینما گرافیک مجسمه سازی و هم موارد دیگر را از راه تبادل افکار با خبر گزاری و کمک به ساخت بهتر مجموعه ی هنرمندان که می دانیم عزیزان با گفتن موارد سوالات و خاطرات و شنیده ها می توانند کمکی بزرگ باشند در راهی که حتما پر ثواب است.

+ ستاره کدام آسمان  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 15:22  توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts | 
۱۳۸۲ بود که اکبر دوستی منتقد زنگ زد  و من دوباره اشک ریختم.

آری "ملیک اصلانیان "ساعت ۳۰/۱ بامداد دوشنبه ۲۳ تیر ماه ۱۳۸۲ شمسی چشم از جهان فرو بست.

و اینکه چرا امروز به یاد او افتادم سر زدن به تقویم روزنگار آرشیوم بود.اکبر چند بار تماس گرفته بود اما من ایتالی را ۷ روزی بود که به مقصد پاریس با مهتاب و چند دوست برای یک اجرای تجربی اپرا ترک کرده بودم. و وقتی برگشتم اولین زنگ تلفن خبری می داد ازرفتن.

پریشان بودم که چرا من اینقدر دبر فهمیدم.روز هفتم وقتی به رسم ایرانی برای رفته ختم می گیرند و من چقدر بیزارم از این خاتمه.

ملیک اصلانیان ختم ندارد.خاتمه ندارد.او همیشه هست و مگر نه اینکه همه ی ما معتقدیم هنرمند به واسطه ی هنرش همیشه می ماند.

مگر فردوسی از یادها رفته و یا شاملو.هر دو در اذهان مانده اند.حالا یکی فردوسی می شود و ما او را به واسطه ی شاهنامه هویت و شناسنامه ی نظم و بودن می شناسیم و یکی شاملو می شود و ..

همه ی هنرمندان چه خوب چه بد اگر آثارشان به درست و یا به غلط زمزمه ی روزمره شود می مانند.

حتی آنها که زمزمه ی  سال و ماه هم نیستند هر از گاهی یادی می شود از آنها.

اما ملیک اصلانیان از جنسی نبود که به این راحتی ها کسانی که می شناختندش او را فراموش کنند.

ملیک اصلانیان همیشه عاشق بود.همیشه راهنما و همیشه مشوق جوانانی چو من که می خواستند روزی ملیک شوند.اما مگر می شود ؟مگر مادر هستی بزاید دوباره ملیک اصلانیانی را.

موسیقی موسیقی و من و مهتاب چندین بار.ما نزد کسی نشسته بودیم که آهنگساز پیانیست   و رهبر بزرگ موسیقی ایران بود ایشان در تمام عمر یا به تدریس اشتغال داشتند و یا به تصنیف. شاگردان زیادی از دور و نزدیک از وجودش بهرمند شدند. خیلی از پیانیست های خوب ایران و آهنگسازان بزرگ ایران که حالا خود رهبر ارکستر هستند و نامی جهانی دارند از حضور ایشان بهره بردند.

"امانوئل ملیک اصلانیان" به صدها دلیل موسیقی دانی عادی یا معمولی و یا فقط  موسیقی دانی اجرا کننده نبود.متفکری بوداز گروه متفکرانی چو ن فارابیها بوعلی ها و رازی ها

این کلامی است که شاگرد بزرگ او "فریدون ناصری"رهبر ارکستر سمفونیک ایران در سالهائی در جواب به ما گفت.

کمی دورتر از این محدوده "سایات نووا"شاعر بزرگ ارمنی و "کمیتاس وارتابد" موسیقی دان بزرگ ارمنی را تجربه کرده بود.

این یگانه ی موسیقی سرزمین ما در۱۲۹۲ شمسی در شهر تبریز متولد شد و از ده سالگی تحصیل موسیقی را شروع کرد.چهار سال بعد در ۱۴ سالگی برای ادامه ی تحصیلات موسیقی روانه ی آلمان شد. پس از گذراندن دوره ی دبیرستان موسیقی در هامبورگ در سال ۱۳۱۴ وارد کنسرواتور هامبورگ شد و در رشته های آهنگسازی و پیانو به تحصیل پرداخت. چند سال بعد در آکادمی دولتی "کلرشل" مشغول به تدریس شد. در همان زمان به ریاست مدرسه ی پیانو هامبورگ برگزیده شد.در همان سالها کنسرتهای زیادی برگزار نمود و شهرتی جهانی به دست آورد. رمز موفقیت هر روزه ی او فقط تمرین در مهارت اندوزی پیانو نبود بلکه او با  متفکران بزرگی در مورد موسیقی سخن می گفت و تحقیق می کرد.او موسیقی را از دریچه های مختلفی به تصویر می کشید و موسیقی را از هر جهت به هستی نزدیک می کرد. نتیجه ی همه ی سالها تحقیق و پژوهش و آموزش و اجرا دعوتنامه های متعدد از بزرگترین مدارس و دانشگاههای علمی تخصصی موسیقی دنیا بود. دیگر "امانوئیل ملیک اصلانیان"نامی ناشناخته نبود و همه ی دنیا این رهبر بزرگ موسیقی و نوازنده ی چیره دست پیانو و آهنگساز بزرگ را می شناختند.

ایشان در سال ۱۳۳۱ پس از ۲۴ سال دوری از وطن و اقامت در اروپا به ایران بازگشت.

اصلانیان آنچه را که در پیشرفت خود به غیر از همه ی مرارتها و تمرینات می دانست شاگردی  معلمی را می کرد که شاگرد مستقیم "فرانتس لیست" پیانیست بزرگ مجار بود.و انهائی که اهل موسیقی و خصوصا پیانو هستند می دانند این حقیقتا چه افتخار بزرگی است و چه توشه ای از این استاد می شود برداشت. "لیست مجاری" تکنیک نواختن را به گونه ای در آورد که هنوز هم بسیاری از بزرگان موسیقی و پیانیستهای بزرگ دنیا آن را باور نکردنی می دانند و همه بر این اذعان دارند که تکنیک نواختن امانوئل بسیار شبیه و نزدیک به نواختن "لیست" می باشد. به طوری که در چند نمونه بزرگان عرصه پیانو در جهان کار او را با لیست در یک خط قرار می دهند. و این جدا بسیار مهم است.

ملیک اصلانیان ضمن اجرای کنسرتهای بسیار و پر شمار در اروپا و ایران و در همین سالهای اخیر در پاریس رم اکسفورد اپرا سالن مجار  و در تهران هم بر روی تم های اصیل ایرانی بسیار کار کرد و موسیقی نواحی را در گونه ای خاص پایه ریزی کرد.

از آثار نمونه می توان "آهنگهایی روی تم دشتی " و "پروانه" و "فانتزی " را نام برد. و یا قطعه ی بزرگ و خارق العاده ی "آفرینش "که موسیقیدانان  می دانند این قطعه از چه جهت اینقدر بزرگ و معروف است.

در آخر می توان گفت "امانوئل ملیک اصلانیان " از یادها نمی رود چو در یاد شاگردی حقیر چو من امروز مانده .شاگردی که فقط چند باری با ساکسیفون یک همنوازی کوچک برای به دست آوردن تجربه ای که استاد از آن حرف می زد توسط حقیر تنور و مهتاب سوپرانو و استاد پیانو و این تجربه برای هر سه نفر ما که ساز بادی را آموخته ایم تجربه ای باورنکردنی و پر بار بود.

یادش گرامی باد./سهیل

+ ستاره کدام آسمان  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 18:8  توسط آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts | 
 
اولین آسمان این شب
کبوتر نامه بر
ستاره های قبلی
درباره آسمان شب من
اینجا-ایران - است و خانه ی 8لوگ و مدیریت.و خانه 8لوگ با اعضای قبلی هنوزفعال است .این وبگروه به سردبیری و مدیریت من و با مسولیت من به شکستهای روشنفکری ایران و جهان و همچنین در زمینه ی ادبیات ایران فرانسه ایتالیا افغانستان روسیه آمریکن به طور تخصصی و ادبیات جهان از جمله ترکیش و آفریقا و تثبیت ژانرهای مختلف هنری در هر شاخه ای به صورت گروهی و ترجمه متون و مقاله های خود در نشریات معتبر اروپا و کالج های پادووا و پاریس و به صورت گروهی به عکاسی فتوبلاگ و تحلیل سیاسی و معرفی بزرگان ادبیات جهان می پردازم.درضمن غیر از گروه وبگروه اینجا ایران است 8 وبلاگ دیگر هم با نام 8لوگ پایگاه هنری در اینجا مدیریت می شود که هر وب تخصصی روی یک موضوع هنری کارمی کنندو بیشترشان از دوستان کالج ایتالی یا فرانسه هستند که همه مدرک دکتری گرایش خود را گرفته اند.به زودی سایت 8لوگ هم راه اندازی می شودکه 8لوگی های نویسنده که بیشتر خارج از مرز هستند در سروری خصوصی توان دسترسی به مدیریت را داشته باشند.غیر از آن سمبل 8لوگ استاد بزرگ "ارد شرکا" هم با مدیریت خانم ملک بر همه ی وبهای استاد که 8لوگ هم همه کوچک قدمی برای استاد است تا خود ما نیازهامان را بر اورده سازیم و معنی هنر واقعی را دریابیم و وبهای استاد و خبرگزاری هم در آنجا سرور می شود اما فعالیتش در همه ی محیطهائی که حالا هم فعال است می ماند.با تشکر از همه ی دوستان .مدیریت خانه 8لوگ اینجا-ایران-است."دکترسهیل خلیل پور"
........................................... کلیه ی مقالات قدیمی این وب درآرشیو ثبت رسمی شده اند و شامل قانون کپی رایت فرانسه و ایتالی می شوند و بقیه ی مطالب این وب و همه ی وبهای 8 از اشعار ترانه و کلیه ی موضوعات بادرج درخبرگزاری اردبزرگ توسط خانم ملک ثبت شده اند و استفاده کل و یا قسمتی ازنوشته ها بدون اجازه یمدیریت و ذکر نکردن منبع و ماخذ پی گردقانونی خواهدداشت.

هم آغوشی ما هم اندیشی ما
دکترآلفردو "طبری"از ماندگان احسان و عزت وفریده و امیر و ناتالی و آلکسی.
وبلاگ رسمی شهید اکبر محمدی"نویسندگان: آرش و آرش و آرش و آرش ...شواتیر
سایت امیرعباس فخرآور"سیاوش"درصورت فیلترینگ این را باز کنید.
کمپین ازادی"کارزار ازادی"برای کیانوش سنجری
شیمائی دیگر"شاهدعینی"جهان امروز ازنداشتن داروئی به نام پرهیزواخلاق رنج می برد.
تسخیرناپذیران"از جنبش یاران" و"هم اندیش" آمینه
منصور اوسانلو را در هنگام بند بودن در اوین....
بلوگ دکترالفردو طبری در 360
عمادالدین باغی.
لاله ی سرخ کوی دانشگاه.شهید عزت ابراهیم نژاد
نازنین افشین جم"بانوی شایسته 2005 کانادا و2006 جهان"
سونیا"آزادی یاد گرفتنی است"از هم اندیشان و دوستان یاران دبستانی
دانشجویان دانشگاه تهران مرکز.
سایت امیر عباس فخراور." هم آغوش هم اندیش .دوست.
جنبش آزادی ایرانیان - جنبش 3 -جنبش نوین کارگران ایرانی برای ازادی
جنبش آزادی ایرانیان 2."یاران دبستانی"
وبلاگ جنبش آزادی ایرانیان/
هم آغوش هم اندیش:فرحناز"دبیرجنبش یاران دبستانی"
پسر گستاخ"امیرعباس فخرآور"سیاوش.هم آغوش هم اندیش
ویکتوریا"از جنبش یاران دبستانی"آزاد.زن وقیح نیست/سانسوروقیح است.
هم اغوش "هومت" سیاسی
مرجع خانه 8لوگ و سمبل ارد بزرگ است
پایگاه تخصصی هنری 8لوگ هنوز کامل نیست
8لوگ" خانه" مدیریت:دکتر سهیل خلیل پور"آلفردو فرانچسکووی"طبری
8لوگ" نسیم - درخانه ی هنر بدون او همه لنگ است.
8لوگ "ارد-عدالت-هنر"
8لوگ"دکتر پانته آ. ترجمه.متون فرانسه ایتالی
8لوگ "شرمین نقاش گراف وی -تا
8لوگ "من دیگه بچه نمی شم"دکترصبا -ر
8لوگ"کوچه شلوغ است"دکترمهتاب راسخی
8لوگ علی میر شمس (شیدا)
8لوگ"دکتر شمیم راسخی
سبد هم آغوشی و هم اندیشی قبل
شبهای گذشته سبدهای گذشته
هفته چهارم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
آرشیو موضوعی
آسیب شناسی ادبیات در ایران و شکستهای روشنفکری
معرفی اساتید و نظریه پردازان بزرگ ایران
ترجمه و متون سکوت در مطبوعات و همکارانش همراه با ع
فتو بلاگ استاد حنائی 30 سال عکاسی و آرشیو شخصی
معرفی آثار سکوت و دیگر هنرمندان و همکاران این وب.
اعتصاب-اعتراض -تحصن:اهانت به استاد ارد شرکا را ...
هم اندیشان هم آغوشان
آلفردو(دکتر سهیل خلیل پور)ph-dram arts
دکتر آلفردو طبری"سهیل"
شرمین
کلنجار
حنائی(عکاس رسانه)
علیخوانی(دبیر سرویس شعر)
دکتر محمد صدر(تاریخ ادبیات)
پانته آ(ادبیات فرانسه و مترجم)
هم آغوشان
حضور خلوت انس"استادعباس معروفی روزنوشتها"
ضد سانسور(نگاه انتقادی شکرالهی به فرهنگ و هنر)
100 هنرمندو صفحه مشترک حمایت از ارد شرکا بزرگ"مدیریت خانم ملک "مرجع خانه ی 8لوگ
اعتیاد ویرانگر -ازدواج موفق"آرمان.نسرین ابراهیم زاده"
فرزند نیچه"استادجعفر معروفی"بسیارعزیز
سایت مسعود بهنود(من سکوت: از بهنود تا معنی)
با گنجی تا رهائی. ازادی برای اکبر گنجی
شیرین عبادی-یک ساعت با برنده نوبل صلح-با سکوت
بنیاد گلشیری"همیشه جاویدان"
امیرهمدانی"جاودانه ها"فرزندایران .سخنان بزرگان.
ترمینال آثاری که به طور کلی حق چاپ در ایران را ندارند
مهری بلوری خبرنگار مقیم امریکا-دیترویت.
درنا لرستانی"فقط جاوا"
خداوندگاران هنر"پروانه رضایی"مرجع بزرگ 100 وب
کاوه گلستان سایت ایرانی و انگلیس زبان
ماداگاسکار"سعیدیوس"نامی آشنا در بلاگفرهنگ
زن نوشت"پرستو دوکو..."فیلتر"نورخلاصه روزنه می یابد.
کامیارمستوفی"استاد خوبم"نویسنده و خبرگزاری اردبزرگ در سوئد و استرالیا
ناتور از خوابگرد(پدرام رضائی زاده و آثار زندگی خلوت)
بانک لینکهای وبلاگ"لینکی"لیلی جم
دکتر عبدالکریم سروش(سایت فارسی و انگلیسی)
نیک آهنگ کوثر(یادداشتهای نیک اهنگ کوثر)
فرانسوی زبان"النا جوجودر پاریس"
حرفهای در گوشی"اشعار زیبای دکترافسانه .."
مهر انگیز کار- من سکوت برلین و آنجا فاجعه بود.
مریوان "سیاسی -اجتماعی -فرهنگی- خبری"
آنتی بویز "بدون شرح" شیما
حقیقت "حقیقت" محمد رضا بلبل پور.
NGO انجمن حمایت ازحقوق کودکان بی سرپرست.
خبرنگاران بدون مرز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

عبور_تکرار غمگین آدمهاست.

آلفردو.سهیل

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic